یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد من چون ز پا بیفتم درمان درد من اوست درد آن بود که از پا درمان من بیفتد یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست دردانه ام ز چشم گریان من بیفتد...
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
از عشق من به هر سو در شهر، گفتگوییست من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد!!
شهریارا غزلت خوانده غزالی وحشی... بد نشد با غزلی صید غزالی کردیم !
بلبلانیم که گر لب بگشائیم ای گل همه آفاق در اوصاف تو مدهوش کنیم شب هجران چو شود صبح و برآید خورشید داستان غم دوشینه فراموش کنیم
با عقل، آب عشق به یک جو نمی رود بیچاره من! که ساخته از آب و آتشم
از همه سوی جهان جلوه ی او می بینم..
چند است نرخ بوسه به شهر شما که من عُمری است کز دو دیده گهر می شمارمَت!
مائیم و تو ای جان که جِگر گوشه مایی... ️
دنیا و حال خوب و خوشش عاید شما مارا برای شعر و غزل آفریده اند...!
سود بازار محبت همه آه سرد است...
یادش بخیر گرچه دلم نیست شاد از او...
تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس...
منم که جور و جفا دیدم و وفا کردم
در انتظارِ تو چشمم سپید گشت و غمی نیست اگر قبولِ تو اُفتَد فدای چشمِ سیاهت
ماه عبادست و من، با لب روزه دار از این قول و غزل نوشتنم، بیم گناه کردنست
من بی تو دست از این سر و سامان کشیده ام ...
دوستت دارم هایِ تُو مرا هوایی کرد حالا دیگر رویِ ابرها هم میشود زندگی کرد! هرچه بادا باد... ️️️
شده ای قاتل ِدل حیف ندانی که ندانی ...
پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم..
دارم هوای صحبت یاران رفته را یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
صفائی بود دیشب با خیالت خلوت مارا ولی من باز پنهانی تو راهم آرزو کردم
مائیم و تو ای جان ڪه جِگر گوشه مایی ...️
عاشقی دل می دهد؛ معشوقه ای دل می برد.... بُرد در بُرد استو من مشغول حسرت بُردنم...