متن مدهوش
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات مدهوش
در ظلمتِ این شب، شبِ مستانه بمانیم
سرمستِ غمِ خویش، به میخانه بمانیم
دریا که نبودیم، به ساحل نرسیدیم
قطره شدیم، تشنه و دیوانه بمانیم
بال و پرِ یک خاطره ای که شده خاموش
تصویرِ تو و خیره به دیوارِ فراموش
پرواز نکردیم و به آفاق نرسیدیم
باران بزند بر...
هر که شد حلقه به گوشِ سرِ زلفِ تو، به گوش
نیست دیگر سرِ تدبیر و هوایِ سرِ دوش
ما که در دامِ تو افتاده و حیران شدهایم
که دهیم عقلِ خود از دست به این رختِ خَموش؟
زلفِ آشفتهی تو، سلسله ی جانِ من است
میزنم بوسه بر آن...
از نغمه داودی تو مدهوشم
هر صبح غزل از،لب تو مینوشم
هر چند زمستانی و سرد است شبم
با یاد تو گرم میشود آعوشم
مستی که
فقط با می و باده نیست!
من زمانی مدهوش می شوم،
که شمیم یاد تو را بو کشیده ام.
شعر: روژ حلبچه ای
ترجمه: زانا کوردستانی
...مث وقتی که یه عاشق/ می کوبه حلقه ی در رو/ که تا درواکنه یارش/ ببینه یک ره دررو/ برای پرزدن توی/ خمِ پس کوچه ی آغوش/ و با جامِ گلِ بوسه/ بشه مست و بشه مدهوش(زهرا حکیمی بافقی، برشی از یک ترانه، کتاب ترنّم احساس.)
گل من چشم مدهوشت گلوله ست
همان لب های خاموشت گلوله ست
برای کشتنم خنجر چه لازم
انار زیر تنپوشت گلوله ست