متن طلوع دوباره
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات طلوع دوباره
«طلوعِ دوباره»
شادی پس از آن تاریکیِ سرد میآید،
لبخند پس از غرور، در پیگرد میآید.
سبزه میروید، پر از شور و بیپروایی،
نقش بر بومِ جان، پس از سیل میآید.
قاصدک در میانِ باران میرقصد،
باد در گوشِ دشت، زمزمهیِ “هی” میآید.
شعلهیِ وهمِ آن شبِ بیآسمان مرد،
عطرِ...
من آن خورشیدم که اگر تاریکی بر آن مسلط شود و کوچکترین نور از آن بماند در دل تاریکی دوباره طلوع میکنم و دوباره میدرخشم
"آن روزی که چشمان دشت، از شوق باران، پر آب خواهد شد…
گنجشککی شوریده بر شاخه، سرود زندگی خواهد خواند و دانههای گندم، از انتظار، قد خواهند کشید. خورشید، هر صبح با لبخندی تازه، بوسهای گرم بر پیشانی زمین خواهد زد.
و در این طراوتِ دوباره، نه فقط طبیعت، که...
پاک می شود
از چهره ی لحظه هایم
رنگِ تنهایی
با طلوعِ دوباره ی صبح
و نغمه ی چکاوکانِ سرمست
که با آمدنِ بهار
همراه نسیمِ صبحگاهی به رقص درآورده اند
یاسهای سفیدِ باغ را
امروز، بندر گریست...
و آسمان، شانههای خستهی دریا را بوسید.
ای بندر زخمی...
ای آغوش خستهی دریا!
امروز، غم از موجهایت سر رفت
و آفتاب، شرمگین،
بر شانهی آسمان نشست.
چه دستی،
چه اندوهی،
خنجر بر گلویت نشاند،
که باد، نوحهخوان سواحل شد؟
دریغا ای دیار شرجی و شعله،
ما،...