متن لیلا طیبی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات لیلا طیبی
انسان کلام سبز ترحم،
جاری از گلوی خدا بود.
از یاد برده شد!
و اکنون قرنهاست،
در چشمانمان
هراس زندگی فریاد میزند.
به شمعدانیهای مچاله بسپار
این درد ناگهان را
به گلدانهای دیگر مخابره نکنند.
گرچه در محاصرهی پاییزیم
لیک،
به بهار،
به زایش خورشید،
به شفای صبحهای نارس امید دارم.
نامت،،،
شیرین تر از کندوست.
◇
بهساناو*
پروازش می دهم!
لیلا طیبی
--------
*- ساناو کوهی است در اطرافِ جوانرود که بخاطرِ عسلش معروف است.
آه مذاهب تکثیر شده،
مطرودم به دیانتتان
اشهد ان لا اله العشق
آماده ام که سرم زنید!.
لیلا طیبی (صحرا)
حالا،،،
خوب فهمیدم آه
من؛
قابی فراموش شده ای بودم برایش،
حلق آویزِ اتاقی متروکه!
لیلا طیبی (صحرا)
در گلدان،
بذرِ کتاب کاشتم،
غنچه داده ست!
لیلا طیبی (صحرا)
ای کاش کسی،
ویرانه های مرا
--آباد کند!
- ترجیحن گوشه کنارهای
پاریس،
لندن،
یا فلورانس...
نه ناکجا آبادهای ایران!
لیلا طیبی (صحرا)
دستم را بگیر.
بگذار؛
کودک شعرهایم
پا بگیرد!
لیلا طیبی (صحرا)