متن اشعارمهدی رحیمی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات متن اشعارمهدی رحیمی
مرغ باغ ملکوتم،به عالم میران آمده ام
من ازهستی خود،سخت به جان آمده ام
سرنوشـت، چه بد نوشــتی سرنوشــتم را
آمدن ازمیل نبود،باشـک وگمان آمده ام
ازکوچه های دلتنگیم،ساکن ویران آبادم
قفل شده خوشبختیم،پی آرمان آمده ام
سایه افکنده تاریکی شب روی شــانه ام
منِ فریب خورده،پیشواز طوفان آمده ام...
"عشق ماندگار"
عاشقم،در سرم آرزوی وصال یار دارم
ازمعشوق به یادگار،عشق ماندگاردارم
ازآن لعل لب شیرین،اندکی چشیدیم
معـتادم بر آن حـال،آرزوی تکـرار دارم
دیوارکشـیده اند میان من ومعـشوق
برای این دیوارسنگی،درددل بسیاردارم
گرنیست دربرم،اماخیالش بامن است
ازهمین خیالهاهم،خاطره بیشماردارم
کاش میماندبهار،فصل خزان نمیرسید
برای جوانه های یخ زده،باران بهاردارم
درفراقش...
"تمنا"
دلتنگم ودلگیر،برای من دعاکنید
طلوع این شب را،ازخداتمـناکنید
هواابریست،میخواهد باران ببارد
فکری بحال من،بی سـرپناه کنید
بُرده سـیل،درختان این جنـگل را
چادری برای سوگواری برپا کنید
رفتندپرنده های نغمه خوان باغ
برای لانه لک لکهاچوبی مهیاکنید
روزگار انگارندارد،رنگی جزسیاهی
مُرکب رنگی برای نقاش،پیداکنید
هـزاران آرزو،بردلها مـانده اسـت
فکری بحال...
مَن با خودم حَرف میزَنَم
با هَر نَفَس میشکَنَم
تویی تو یار شِیرِینَم
بی تو مَن میمیرَم
*****
نِیستیو این دِل
مِثلِ پَرَنده تو قَفَس
به سَختی می کِشَد نَفَس
از این دُنیا دِیگه سِیرَم
بی تومَن میمیرم
*****
تو خوشحالی، مَنَم دِلتَنگ
دِلم شُده یه تیکه سَنگ
هَمَش بهانَتو...
"غروب"
خداکـندغروب کسی مثل غروب من نباشد
خداکندکسی ازدردفراق،درانتظارمُردن نباشد
نگیردروزگارآن گُل،که میدهد به چمن صفا
تا کِسی،درحال زانو به سینه فشردن نباشد
یاری باشدبه بلندی یلدا،دست دردست هم
تاکِسی تنهایی،مشغول غصه خوردن نباشد
سبـزباشد خانه ها،از بوی عطـرگلهای بهاری
تادرهیـچ گلدانی،گلـی درحال پژمردن نباشد
خـدایادلتنـگم ازدردفــراق،گرفـتم زانودربغـل
خـداکندغروب کسی،مثل...
"روزوصال"
سالهاست رفته ای،داغت اماتازه ست هنوز
هوای عشقت دردل منو این خانه ست هنوز
نرودازدل من،آن همه خاطـرات تلخ وشـیرین
برای رسیدن روزوصال،دلم سمت نمازست هنوز
نگیر خرده برمنِ تنهاوغم دیده، ای روزگار
دانی؟که بین لیلی ومجنون، هزاررازست هنوز
گرچه بادخزان،بُرده برگ درختان این باغ را
امیدِ شروع فصل...
"خواب وخیال"
صبحت بخـیرعزیزم،دیشـب درخوابم بودی
دراون تاریکیِ مطلـقِ شب،تومهتابم بودی
خواب دیدم که می خندی،کنارِجنگلی زیبا
مـرا دیدی از دور،با لبـخند گـفتی بیا اینـجا
هاله ای ازنـوربودی،میان سرسـبزی جنـگل
می وزیدنسیم بهاری وپُرازکـندوهای عسل
دویدم تاکنارتو،چنان خوشحال ازاین دیدار
که میخواستم بمیرم وبیدار نشم این بار
نشستمُ،محوتماشایت شدم باچشم...
"رفیق"
دلم هواتو کـرده،ای رفیق دوست داشتنی
یادت نرودازدلـم تاابـد،عزیزدسـت نیافتنی
کنارم نیستی،اماهرلحظه یادت بامن است
ازاین عشـق جاودان،من تاابدمستمْ مست
چـون پرنده ای که باران خـورده باشـدپرش
قدرتِ پروازندارد،اماشوق پروازنرودازسـرش
محرومم ازداشـتنت،خمارِصـدایِ خندیدنت
قدرتِ دیدارندارم،امالبـریزم ازشـوقِ دیدنت
"آدمک"
نه بیمارم، نه درمانده،اماکمک میخواهم
تشنه ام دراین کویر،آبِ خنک میخواهم
تنها وخسته ام،دلگیرم از اینهمه دورنگی
من دلی به لطـافت،دل کـودک میخواهم
غمگـینم چو پاییز،لبریزم از درد وحسرت
برای لرزاندنِ تن،صدای تمـبک میخواهم
میبارداشک چون ابربهار،براین حال خرابم
تارشده چشـمانِ گریانم،عینک میخواهم
سالهاست تاریکی،سایه فکنده برتاروپودم
طلوع آفتابِ...
"گریه شبانه"
برای گریه های شـبانه ام،شانه میخواهم
برای این دل بی سرپناهم،خانه میخواهم
ترک خورده شیشه عمرم،سـنگ خورده ام
برای دوباره زندگی کردن، بهانه میـخواهم
خاموش شده شعله های عشق وعاشقی
برای دوباره شعله ورشدنم،زبانه میخواهم
باران پاییزی آمدُ،خیس کرددفترشـعرم را
برای احـیای قلب پر دردم،ترانه میخواهم
طوفانیستْ در...
"انتظار"
این منم،تنِ زخمی،دلِ بیقرار،غمِ ماندگار
سـرگردانم مـیان این،جاده های ناهـموار
دلِ زخمی می پیچدبه خود،ازاین همه درد
سالهاست براین دل،من شده ام پرسـتار
شب تاصبـح بیـدارم،ندارم خـواب راحت
تسـکینِ دردم شده، سیگارپشت سیگار
کمترنمک بریز براین زخم تازه،ای روزگار
مرابِکُش،که خسته م ازاین انتظارِمرگبار
"فصل دلتنگی"
خزان شـدعمـرم،آرزوشـد فصــل بهار
زردشدبرگ درخـتان وســبزی چمــنزار
بادســـردی وزیدُ،فصــلِ زمســتان شد
سـردشد،آغازریزشِ برگِ درخـتان شد
شدفصل دلتنگی شاخهُ تنهایی ساقه
فصـل عبور ازخواسـتنُ عشق وعلاقه
رسـدروزی،که سـبزشود،برگ درخـتان
به لطف رب العالمـین،آن ایزدمـنان
"شراب ناب"
تاریکم چو شب،آفتاب گُم کرده ام
آرام این حال دل خراب،گُم کرده ام
گره افتاده درکارم.پریشـان وبیـمارم
من عابدم اما،محـراب گُـم کـرده ام
ندارم امیدی،به این روزگـارهزاررنگ
دراین دورنگی ها،نقاب گُم کرده ام
من مستِ دلتنگیم،بیخیال میخانه
بیزارم ازمی،شرابِ ناب گُم کرده ام
"شیرین وفرهاد"
ناگفته هاست دردلـم،که برزبان جاری نشد
هیچ دارویی باعـث درمان،این بیـماری نشد
ناچارگرفتندروضـه سکوت،درگلـویم فریادها
تابه کی ازداغ شیـرین،بایدبمـیرندفرهادها؟
داغ شـیرین بر فرهاد،داغ لیـلی بر مجـنون
سوزاندتمام عاشق را،اماقصه ایست اکنون
داغ توبردل منِ عاشق،کرد بهارم را زمسـتان
خالی شدآسمانم،ازصدای پرندگان غزلخوان
بهترین خاطره ای درروح وجانم
که وصف خوبیت را تا ابدخوانم
ای شـــهد شیـــرین، یاردلنشـین
خوبترین یارُ، بهترین همنشین
هستـی دروجودِ منــه تن ویران
ماندگارِ یادت دردلم،تاروزمیزان
تو تصویرِ رویاییِ،در قابِ زنـدگی
آرامم میکنی،دراوجِ بی حوصلگی
سبـــزشـدبا تو،این باغ وبستـــان
روشـن کردی،چراغِ این شبستان
توتصـویرِخوبِ یه رویاییِ قشنگی
باتوشکفتن،شدبرایم همه زندگی
در دلـم جاده ایست،سمـت بهار
که پایان انتظار استُ،دیـدار یار
گویندهمه دلگیرم دنیا،اندکی صبرکن
من گویم دلـتنگِ عِشقـمْ،زودترگذرکن
بگــــذر از این،روزهایِ تلــــخ وپرانــدوه
دلــم را لبـــریزْ از آن،عشـــــقِ مُعـطرکن
تونیستی،به جای خالـیت می زنم زُل
تونیستی،امابرایت هرروزمیچینم گُل
تونیستی،اماحضـورت هرلحظـه بامنه
دانی عشـق ازفرش تاعرش میزند پُل؟
دور و نزدیک ندارندعاشــق ومعشــوق
عشــق خدایـی ست، نگُنــجددرتخیُـل
"صبح خرداد"
ازآن صبحِ خرداد که تورفتی،منم مُردم
ازعشق وعاشقی،چه بد،رودست خوردم
بعدازتو،جزدردُغصه، نشد نصیبم هیچ
از این تقدیروبی سرانجامی،شدم گیج
چون کویری بی آب ،پُر ازخاروخاشاکم
بی حاصل شده از گرمای سوزان خاکم
زنده ای مُرده،یامُرده ای زنده،نمی دانم
میزندضربان قلبم،امامیدانم که ویرانم
نبودنت عزیزم مثل یک دیوارسنگی
جداکردبین من ودنیابه اون قشنگی
اسیر دردبی پایانم،ازماندن گریزانم
خاکستر دستِ این گرمای سوزانم
می ریزم چون برگهای گرفتار تگرگ
خسته ام ازدست این مرگ هزاربرگ
مرده ام بی تو،فقط نفس می کِشم
درفراقت با هر نفسم درد می کِشم
گرهِ کورداردعزیزم بی تو این زندگی
گاهی بیا درخواب این مُرده خانگی
جان درتنم،شده اسیر
بیادوباره،دستم رابگیر
یاکه شبی، بیادرخوابم
تاآرام گیرد، دل بیتابم
هستی مدام،درخیالم
دنیایِ دردم،چون ننالم
رفتی و تنهاشداین دل
بی توعمرم،نداردحاصل
*خرداد*
نه بهارم نه تابستان،اسیرِآخرِخردادم
بیهوده میگذردعمرم و درگیر اعدادم
چندگذشته ازغروب،چندمانده تاوصال
کی رسدپایان این تنهاییِ منِ بداقبال
می شمارم یک به یک روزهای سال را
برده ام ازیادم،لحظه های خوشحال را
سوزاندتامغزِاستخوانم راسرمایِ خرداد
ویران کردآشیانمُ آرزوهایم رادادبرباد
آن سحرکه تو رفتی،شدغروب زندگیم
شبیخونی سخت به تمام دلبستگیم
تاابدبرعهدخودمیمانمُ نِمیری از یادم
بی تو شبیه برگ پاییز،قسمتِ بادم
تنهایُ باران اشک، بی تو ندارد پایان
خشکیده برگ درختانِ باغِ بی باغبان
سفربه سلامت، ای لیلیِ منِ مجنون
ای داغ تاابدتازه،ازدوریت دلم پرخون
رفته ای از دیده اما هرگز...