متن لیلی و مجنون
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات لیلی و مجنون
"گُم شدم"
به یک مشـــکل بزرگ،برخــوردم
گُم شدم،دنبال خودم می گردم
هســـتم،امابا خـودم بیـگانه ام
به این سردرگمی خودمی خندم
فــراریم از این،بخـت واقــبال بد
عاشـقمُ چومجـنونِ بیابان گردم
آخه غم دیدهُ،دلسوخته عشقم
شایدبه این جرم،تحـت پیگردم
"شیرین وفرهاد"
ناگفته هاست دردلـم،که برزبان جاری نشد
هیچ دارویی باعـث درمان،این بیـماری نشد
ناچارگرفتندروضـه سکوت،درگلـویم فریادها
تابه کی ازداغ شیـرین،بایدبمـیرندفرهادها؟
داغ شـیرین بر فرهاد،داغ لیـلی بر مجـنون
سوزاندتمام عاشق را،اماقصه ایست اکنون
داغ توبردل منِ عاشق،کرد بهارم را زمسـتان
خالی شدآسمانم،ازصدای پرندگان غزلخوان
آن سحرکه تو رفتی،شدغروب زندگیم
شبیخونی سخت به تمام دلبستگیم
تاابدبرعهدخودمیمانمُ نِمیری از یادم
بی تو شبیه برگ پاییز،قسمتِ بادم
تنهایُ باران اشک، بی تو ندارد پایان
خشکیده برگ درختانِ باغِ بی باغبان
سفربه سلامت، ای لیلیِ منِ مجنون
ای داغ تاابدتازه،ازدوریت دلم پرخون
رفته ای از دیده اما هرگز...
بیابخوانیم باهم تکه شعری
دور شویم ز دنیای بی مهری
قصه لیلی ومجنون بخوانیم
بر عهدی که بستیم بمانیم
شیرین وفرهاد را ازنوبسازیم
به زیبایی این دنیا دل نبازیم
مگرلیلی نمی دانست، که مجنونم
نباشد گر روزی، به مرگ محکومم
چرا مرا رها کرد چنین، درنیمه راه
بمیرم برای مجنون ودل مظلومم
منِ افسون شده، لیلا همه دنیای من است
شمع و صهبا و دو دنیا همه لیلای من است
گرچه در دفتر تقدیر و قضا مجنونم
هر که عاقل شده جویندهی جا پای من است
قیس و فرهاد کجا و منِ شوریده کجا
قیس با چوب شکسته کفِ دریای من است...
شهره شهر مشو تا ندهی بر بادم
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
از ازل تا ب ابد پای به عشقت بستم
لیلی قصه مشو تا نکنی مجنونم
شور شیرین ب فنا رفت ز هجر فرهاد
قصه ی عشق بخوان تا نبری از یادم
ب دخیل عشق جان را به...
ســلام ای شــادی لیـل و نهـارم
سلام ای آنکه بر عشقت دچارم
سلام ای باغ یـاس و سنبل زرد
بیا صــبح اســت و آوای هَزارم
دستان غدار روزگار بذر عاشقی نا فرجام کاشته اند
که اگر این چنین نبود
کجا لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد داشتیم
و این همه اشعار شاعران
دوست دارم که عاشقت باشم
گوشه ای از سلایقت باشم
مثل دریای پر خروشی تو
کاش میشد که قایقت باشم
آسمانم همیشه میخواهم
مثل خورشید لایقت باشم
یا که مثل نسیم شالیزار
یار خوب و موافقت باشم
یا نه اصلا مثال ثانیه ها
همنفس با دقایقت باشم
من برای تو...
گر چه من لیلی یک ایل فریبا بودم
سمت تو میکشدم عشق جنون آلودم
وادیِ پاکِ جنون لایق هر لیلا نیست
این منم آنکه به عشق تو فقط محدودم
گرچه تو اسوه ی عشقی من ازین شیدایی
رنگ ورویی به تو وعاشقی ات افزودم
همه احساس،منی مایه ی سرمستی من...
گرچه من لیلی یک ایل فریبا بودم
سمت تو میکشدم عشق جنون آلودم
وادیِ پاکِ جنون لایق هر لیلا نیست
این منم آنکه به عشق تو فقط محدودم
گرچه تو اسوه ی عشقی من ازین شیدایی
رنگ ورویی به تو وعاشقی ات افزودم
همه احساس،منی مایه ی سرمستی من
تو...
تب کردن من دست خودم نیست.
لبهای تو آتش به دلم انداخته.
همچو دیوانِ غزل، میلِ بغل دارد دلم
لیلیِ مجنون شدهست این دخترِ حسّاسِ دل
دل شد کنون، یک جامِ غم؛ یک کاسهی خون
دل شد کنون، لیلای بیپروای مجنون
این التهابِ مانده در قلبِ پر از خون
لیلای دل را کرده بس شیدا و مجنون
میشوم لیلای مجنونِ دلِ آوارهها
کاش روزی تو، رفو سازی دلم، زین پارهها
دل از دستِ زمانه، گشته پرخون
و احساسم شده، لیلای مجنون
دلم تنگ است؛ همچون غنچهی گل
که پُرپیچ است و تو بر تو وُ میگون
شکستی، قلبِ چون آیینهام را
دل و، حسّ دلِ بیکینهام را
شدم لیلای مجنونت؛ ولی تو
نکردی، التفاتی، سینهام را
شدم، در عشقِ تو، لیلای مجنون
شد احساسِ درونم، غرقهی خون
نمیخواهی بفهمی، هرگز این را
که میبارد دلم، در هجرت اکنون
شوقم از آغوششیرینها و لیلیها گریخت
شور دنیا قدر شیدایی من میدان نداشت
عاشق فصل بهار و گل و سرو و چمنم
من که دل باخته ی دلبر شیرین سخنم
شاعرم شاعر باران و نسیم سحرم
عطر گلزار و پراکنده به هر رهگذرم
حس پاییزی من عشق شده همراهش
و هزاران غم و اندوه شده در آهش
عاشقی شور و شری خاص به...