جنگ آواز چند گلوله است و رقص جای خالی ات پشت خاکریز تنم
مارش عزا می زد شکم گرسنه ای که خواب کیک زرد برایش دیده بودند!
با صدای گریه ی ابرها جوانه ی اندوه زد خاطرات خیس خورده ای
فردایی در کار نیست ما را می خوابانند تا ندانیم دوباره در آغوش امروز متولد می شویم
خودم را به آن راه می زنم شاید آنجا منتظرم باشی...
چه سرد است تو را می گفت که می وزیدی.
عاجز فاصله ام ثانیه هم دل تنگی ست
بوی مهر می آید هم تو آمده ای هم پاییز