متن کوتاه چامک
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه چامک
هر روز بندهای تازهای بستهام،
نه به دست دشمن،
که به پای خودم.
رهایی و شادی
کلمهایست که تنها در
خوابهای بلند شنیدهام.
کبوترم را بستهاند به قفسِ خیالات،
بالهایی که هرگز باز نشد،
آوازِ آزادی بخوانند.
زندهام، اما مرده،
در شهری که تو نیستی
و هیچ نوری ندارد.
لعنت به من و عشق و وعده های تو خالی
لعنت به منِ بی گناه، مانده در خیال بافی
باز؛
دیدم مرگِ یک پنجره را
ناگَه از خواب پریدم؛
باران آمد.
تُو خودِ رویایِ عاشقانه ای
تُو طلوعِ بکرِ یک ترانه ای