خواهم که تو را تنگ در آغوش بگیرم از هرم تنت مست شوم مست بمیرم
بوسه ای از سر مستی به لب یار زدم آتشی بر دل دیوانه و بیمار زدم
در سینه هیچ نیست به جز آرزوی تو
به چه منطقی بگویم که برای من خدایی
من برای بودنم محتاج با تو بودنم
سر پیری اگر معرکه ای هم باشد من تو را باز تو را باز تو را میخواهم
فریاد و فغان و ناله ام دانى چیست؟ یعنى که تو را تو را تو را می خواهم
آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم سیر نمیشود نظر بس که لطیف منظری
شب یعنی گرم گردد تنت با آغوش یار
ناگهان شبیخون می زند و جان را به لب میرساند خیالت
معنای زندگی من با تو بودن است در کنار تو مفهوم زندگی مفهوم عشق نیز است
روز ها که مدام با منی شب ها هم در خوابم تو چرا نمیخوابی ؟!
شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم
من رام دیگری نشوم وحشى توام
من مستم و این مستی من مستی می نیست چون یاد جمال تو کنم مست شوم من
رام ترین وحشی ام در بر آغوش تو
گرچه یادی نکند پیش خود اما همه شب دم به دم خاطر او میگذرد از نظرم
تو جان من بودی چگونه بی منی اینقدر ؟
وقتی دلم به سمت تو مایل می شود باید بگویم اسم دلم دل نمی شود
دلتنگ توام ای تو همانی که ندارم
دست هایت را به من بده می خواهم از تمام غم ها برگردم
نفسم بی نفست در قفسم می دانی؟
ما مست شراب ناب عشقیم نه تشنه ی سلسبیل و کافور
تا چشم تو دیدیم ز دل دست کشیدم