شعر هایکو قلم به نام پدر...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار صدیقه جُر
- شعر هایکو قلم به نام پدر...
شعر هایکو
قلم به نام پدر
حدیث ساقی و مـِی کن
به نام آنکه با شانههای
زخمی و دستان پینه بسته
بارِ سالها را بی صدا
تا انتهای تحمل بر دوش کشید
بر دستهایش
نقشهی رنج کشیده بودند
خط به خط
از کار از صبر از نانی
که همیشه نصفش را
به فردا سپرده بودند
همه بر کف دستانش
نقش بسته بود
پدرکم حرف بود
اما سکوتش
خانه را سرِ پا نگه میداشت
وقتی میخندید پروانه ها
جرأتِ رقاصی بر شاخه را نداشتند
پدرم وقتی خسته برمی گشت
ساعت بر روی دور
تندش می چرخید
حتی ساعت هم به آسایش
او حسادت می کرد،،
پدرنامش را بـر
روی زندگی مان
امضا نکرد، او با عرق جبین
با گذشت و فداکاری
با تمامِ وجودش نامش
را حک کرد بر پیشانی ام
و امروز جایش نامش
در همهچیز هست
در نان در آب، باران
در صدای درب در دلم
باران، بابا، چه حکایت
غریبی،،،،