دل ز سودای تو پر جان...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار مهدی غلامعلی شاهی
- دل ز سودای تو پر جان...
دل ز سودای تو پر، جان ز تمنای تو مست
همچو نیلوفر، روان در آب دریای تو مست
چشم بیمارم به راه و دل به دامان امید
تا مگر بیند ز رخسارت تجلای تو مست
باده از جام لبت نوشم که تا جان گیردم
در میان بزم عشاق، از تماشای تو مست
شعلهای از عشق افروزاندهای در سینه ام
آتشی افتاده بر جان، زان تجلای تو مست
خاک کویت سرمهٔ چشمم، هوای کوی تو
میبرد هوشم ز سر، از این تمنای تو مست
ماه من، خورشید من، ای روشنی بخش جهان
گشته این دل، واله و حیران ز سیمای تو مست
همچو برگی در کف بادم، ز خود بیگانه ام
میروم هر سو که خواهد، دست سودای تو مست
نغمهها سر داده مرغ دل به بستان خیال
در هوای وصل کویت، از عطای تو مست
زاهدان خشک مغز از لذت عشق چه دانند
من که از جام وصالت، گشته رسوای تو مست
جان فدای خاک پایت باد ای جان جهان
دل ز سودای تو پر، جان ز تمنای تو مست