سفال ناتمام اعتراف می کنم شاید...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
5 امتیاز از 2 رای

**«سفالِ ناتمام»**

اعتراف می‌کنم؛ شاید من نابلد بودم و دستانم لرزید. شاید نتوانستم آن‌طور که تو می‌پسندیدی، خیالت را روی چرخِ زمان تراش بدهم. اما تو...
تو نپخته مرا رها کردی.

درست وسطِ کارگاهِ نیمه‌تاریکِ زندگی، وقتی با تمامِ جانم داشتم به شکوهِ «ما» فرم می‌دادم، دست کشیدی. رفتی تا ثابت کنی برای ماندن، بیش از آنکه به بهانه نیاز باشد، به «معرفت» نیاز است.

حالا من مانده‌ام و گِلی که در حسرتِ دست‌هایت خشک شده، و ترک‌هایی که نشانِ بی‌وفاییِ توست. رفیقِ نیمه‌راه! یادت باشد، سفالِ ترک‌خورده را می‌شود دور ریخت، اما داغِ این بی‌معرفتی، تا ابد بر پیشانیِ خاطراتمان خواهد ماند...


یاسمن معین فر

یاسمن معین فر
ZibaMatn.IR
یاسمن معین فر
ارسال شده توسط
ارسال متن