در سایه ها گم می شوم...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار صدیقه جُر
- در سایه ها گم می شوم...
در سایهها گم میشوم،
بینام، بینقشه، بیصدا…
دور از نفسهای زمین،
در خوابِ سنگینِ هوا.
از بغضِ باران اومدم،
تا انتهای بیکسی،
در من چراغی روشن ست،
یاد روزهای بی کَسی
نه دل به فردا بستهام
نه ردّی از گذشته هست
تنها سکوتی مانده،ست،
از روزهای همنفسی،
روزای خوب و عشق پاک…
برای ما مونده به یاد
بیا که هنوز قلبم میزنه
دلم همون روز ا رو میخواد
روزا یی که خورشید خانم
لبخندی داشت کنج لبش
باد می رقصید میون دشت
بازی میکرد با شاپرک
هر نفسی میداد بوی سیب
،نوایی از عشق و وفا
در این سکوت سرد شب
دریا با من همنفسه
بارون،اشکای منو
داره نوازش میکنه
روزای روشن پیش روست
لبخند و عشق و معرفت
در هر نگاه موج میزنه
این لطف از اون بالا هاس
با هر نفس،داد میزنم
در این جهانِ پر خیال
دارم صدات میزنم
ای هم نفس تو رو میخوام