کرمانشاه هنوز بوی آن کوچه را...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

کرمانشاه
هنوز
بوی آن کوچه را
فراموش نکرده است؛
کوچه‌ای در حافظیه
که انگار
مرگ،
خانه‌به‌خانه
در آن قدم زده بود.

دیوارها
فرو ریخته بودند،
پنجره‌ها
با چشم‌های شکسته
به آسمان نگاه می‌کردند،
و هیچ صدایی
در آن حوالی نبود
جز آژیر
و گریه‌های پیرزنی
که خانواده‌اش
زیر آوار مانده بودند.
پیرزن
میان خاک و دود
اسم بچه‌هایش را صدا می‌زد،
با صدایی
که از تهِ جانِ سوخته‌اش بیرون می‌آمد:

آزاد…!
شیرین…!
کوڕه‌که‌م…!
وەڵامم بدەن…
دایه گیان، تکایه…
و بعد
فقط گریه می‌کرد…
آن‌قدر بلند
که انگار
تمامِ کوچه
با صدای او
عزادار شده بود.
موج انفجار
فقط ساختمان‌ها را نلرزاند؛
تا چند کوچه آن‌طرف‌تر
دلِ آدم‌ها را هم
فرو ریخت.
اما تلخ‌ترین تصویر
هنوز
میان خاک مانده است؛
زنی باردار
که جنگ
حتی فرصتِ مادر شدن را هم
از او گرفت…
تنش
از کمر
دو نیم شده بود،
انگار
انفجار
می‌خواست
مرگ را
وحشی‌تر از همیشه
معنا کند.
و بعد
هر روز
از آن حوالی
تکه‌های بدنش پیدا می‌شد،
لخته‌های خون،
بافت‌های مانده میان آوار،
و آدم‌هایی
که دیگر
نمی‌دانستند
چطور باید
این حجمِ فاجعه را
به زبان بیاورند.
جنگ
آن‌قدر بی‌رحم شده بود
که حتی خاک هم
از پذیرفتنِ آنچه دیده بود
می‌ترسید.
و شب‌ها
وقتی همه کارا سکوت فرا می‌گرفت ،
باز هم
صدای گریهٔ آن پیرزن
در کوچه می‌پیچید…
زنی
که هنوز باور نداشت
بچه‌هایش دیگر نیستند
روایت جنگ رمضان

عطیه چک نژادیان
ZibaMatn.IR
عطیه چک نژادیان
ارسال شده توسط
ارسال متن