100 متن کوتاه جدایی دردناک ۱۴۰۵ جدید 2026
متن های کوتاه درباره جدایی دردناک
100 متن کوتاه جدایی دردناک ۱۴۰۵ جدید 2026
کپشن جدایی دردناک برای اینستاگرام و بیو واتساپ
شاید در گذر زمان به یکدیگر برسیم
آن روز من اشتباه گذشته را تکرار نخواهم کرد!
تو را از دست میدهم
اما غرورم را نه…
هر بهاران را نبین کز عشق خود می نغنوی
چون بهاران میرسد پایان، زمستان میشود.
آدمی کز درد دوری میدهد فریاد و زار
چون فغان پایان رساند، یار مستان میشود.
شاید دوریمان را تقدیر دانستند،
اما هیچکس نمیداند فردا صبح بهاری
در کنار سبزهزارها
چه کسی منتظرت خواهد بود.
خسته ام از زیادی نبودنت.
کودتای چشمِ تو، آتشبسی یک روزه بود
رفتنت، اعلانِ جنگِ کلّ دنیا با من است
رفتنت
آغاز ویران شدن قلبی بود
که همیشه از هراس نبودنت می لرزید
بیا و فاصله را بردار
که من هرگز
لحظه های بی تو بودن را
نخواهم بخشید
چتــــــه رفیـــق عاشـــق مــن؟
چرا ســـراغ اونکه رفتـــه رو داری بازم میگیری؟
اون برنمــی گرده پیشت
بســـــه دیگه بهونه گیری
اگه به فکــر اون باشی یه روزی از غصه میمیری
ای ذوق نفس کشیدن من تو کجایی..؟
ا
دل به دریا بزن و واهم ِ را دور بریز
یا بمان یا برو از عشق دگر هیچ مگو
رفــــــت...
بی آنکه بداند همه دنیایم بود...
دل چه میدانست که دلتنگی چیست..؟
تا تو را دید و... دگر باره ندید....
نگران دست هایت هستم
که بعد از،
از دست دادن من ، به که ، دست خواهد داد.
اشکی نشو ای چشم من عاشق دیوانه.
او رفت پی یار دگر، خب به سلامت.
آخرین تصویر تو غلتید و افتادش به خاک.
در همان لحظه که میرفتی و اشکم شد روان.
ای که چشمان تو آشوب دل ماست، کجایی؟
تو غزل های مرا خواندی و دل کندی و رفتی.
عجبت باد، چقدر سنگ دلی.
مرگ من آن لحظه که ترکم تو کردی، سر رسید.
عجب رنج عجیب و درد ناکیست، دوریت...
دردِ من؛ دردِ صبوری
لحظه ها؛ یک سالِ نوری
گفته بودی با تواَم اما؛
رفتی و
فرسنگ هااا
دوری.
برایِ پدرم🖤
همه مرا به خدا سپرده اند و رفته اند،
جز دلتنگی تــــــــــــــو...
چه کنم گر ندهد پس ،
دل دیوانه ی ما را چشمت.
چقدر عذاب آور است.
آینده ای که تو در آن سهم من نباشی.
محروم نکن،
سرم ز روی شونه هایت.
دلم با برق چشمت شد هوایی
ندارد دیگر از دامت رهایی
کجایی تا ببینی التهابم
خدایی مرُدم از داغ جدایی.
رفتی و نگفتی چه شود بر سر دلدار!
گفتی که تو را عاشقم و تا به ابد یار!
آسان تو شکستی همه یِ قول و قرارت
دل تنگم و گریانم و حالی که شده زار...
ای وجودت ذوق عشقی بی نهایت.
بی تو و عشق تو از دنیا گذشتم.
یک لحظه ز من جدا نشد،
حسرت دیدار تو ای دوست.
چنان غرق تو شد قلب و دل و جان،
که از یاران همه دلها بریدم.
کاش جانم را میگرفتی،
اما دلم را نمیبردی.
بعد تو با رفتنت دنیا دگر دنیا نشد.
چشم خیس من دگر با رفتنت بینا نشد.
بعد تو بسیار بودن که خواستن جای تو.
جای تو باشند اما این دلم راضی نشد.
خاطرات چشم او آخر مرا کشتن دهد.
ای خدا رحمی بکن طاقت ندارم دوریش.
محال ترین محال آرزوی من.
محاله بی تو زندگی.
تلخ کرده زندگی را،
این نبودن های تو.
بمان کـہ وصل توام،בر سینـہ آرزوست.
בگر چیزے از این בنیا نخواهم،
بـہ غیر از وصل بے پایان یارم.
فـقط یک لحظـہ از تو בور گشتن،
جهانم را کنـב غرق تمناے حضورت.
آمدم ، دَر زدم
هیچ کس نبود،
غیر از دل تنگی.....
قسمت نشد قسمت شود قسمت ما آغوش او
گاهی باید چمدان بست و رفت
حتی اگر دردجدایی باعث ویرانی قلبت شود
دیوار لق اخر یک روز فرو می ریزد
فکرِ تو اَم
تو،
فکرِ همه؛
همهمه
فاصله انداخت
بینِ من و تو.
#آگرین_یوسفی
در موقع رفتنش باران به حال زارم شروع به بارش کرد
اشکم هایم را در قطره قطره وجودش پنهان کرد
اما چشمان سرخم درد قلبم را آشکار کرد