برو خوش باش با اوهام گندم...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

برو خوش باش! با اوهام گندم‌های ممنوعه!
تنفس کن میان دود هیزم‌های ممنوعه

من از عطر خوش شعر و غزل، هم‌زاد بارانم
تو دنبال بیات نان گندم‌های ممنوعه!

من از سمت غزل‌ها آمدم، از نور و از چشمه،
نرفتم توی قابی از تجسم‌های ممنوعه!

شبیه آب زمزم زیر پایت ریختم خود را،
ندیدی، چون اسیری در تلاطم‌های ممنوعه!

تو غرقی در هوس، با سرخی انگور می‌رقصی
و مستی از لب گیلاسیِ خُم‌های ممنوعه!

منی که ساده بودم، سوختم در آتش عشقت...
نبودم یک‌نفس، درگیر خانم‌های ممنوعه

هنوزم خامی و از عاشقی چیزی نمی‌دانی...
نمی‌دانی که هستی جزو چندم‌های ممنوعه!

دلم آرامشی از جنس عطر شانه می‌خواهد
برو خوش باش دیگر، با توهّم‌های ممنوعه...

بهزاد غدیری٫ نجوای جنون
ZibaMatn.IR
ارسال متن