من سکوت میکنم تا سکوت خود...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

من سکوت میکنم تا سکوت،
خود سخن گوید..
چشم هایم را می‌بیندم‌ تا
خودشان به سراغم بیایند‌.
ستارگان را میگویم!
هرچه نورِ سوزنده‌ی آفتاب
به سوی خفتن میرود، اندک اندک
نجوای ستارگان را می‌شنوم؛
می‌شنوم که که تک تکشان‌ بر
من درود می‌فرستند.
من هم برای استقبالی گرم، به
نجوایِ سکوتشان، گوش فرا
میدهم‌..
آبیِ روشنِ آسمان را می‌بینم
که با آفتاب هم مسیر گشته است
و جای خود را به آسمانِ سرمه
کشیده میدهد‌.
حال من مانده ام با آسمانی زیبا و
کلبه‌ای دور از دید‌..
کلبه‌ای که فریاد میکشد به سوی
من بیا‌. ولیکن قلب من را آسمان
مدهوش کرده و راهی جز پیروی
از قلبم ندارم..
قلب هیچگاه فریب نمیدهد!
هیچگاه‌.. میشناسمش‌..
به سوی کلبه که قدم بردارم، دیگر
سکوت را نخواهم شنید، این یعنی
فاجعه برایِ منِ حقیقی‌..
دوری از آن ها با رفتن به درون کلبه‌
رقم خواهد خورد و کلبه مرا خواهد
بلعید.
نمیخواهم.. رهایم کنید، آزاد بگذاریدم‌.
چرا می‌گویید به کلبه پناه ببر؟
نمی‌خواهم به کلبه پناه ببرم!
بلعیده شدن به دست آسمان‌ به نیتِ
سکوت باران بهتر از بلعیده شدن در
میانِ کلبه‌ای تنگ و تاریک است..

ZibaMatn.IR
کوثر نجفی
ارسال شده توسط
ارسال متن