اول پاییز بود همان روزی که...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

اولِ پاییز بود...

همان روزی که
هوا بوی رفتن می‌داد،
یک نفر آمد
که شبیه ماندن بود.

آمد
نه با وعده های دروغی،
نه با حرف‌های عجیب؛
با مهربانیِ ساده‌ای
که آدم را
یادِ آرامش می‌انداخت.

آمد و
دلم برای اولین بار فهمید
گاهی عشق
قرار نیست قلبت را به آشوب بکشد؛
گاهی می‌آید
تا آشوب‌های قدیمی را
آرام کند.

یک نفر پیدا شد
که فقط خودش را دوست نداشت،
بلکه
دنیای آدمی را که دوست داشت
هم، با احترام پذیرفت؛
حتی آن بخش‌هایی را
که زندگی
سخت‌تر از همیشه کرده بود.

و من ماندم
و یک پاییز تازه...

پاییزی که
قرار نبود
فصلِ خداحافظی باشد.

قرار بود
از همین روز
قصه‌ای شروع شود
که در آن
«دوست داشتن»
فقط یک کلمه نباشد؛

پناه باشد،
احترام باشد،
مهربانی باشد،
و مهم‌تر از همه...

ماندن باشد.

ZibaMatn.IR
طناز ماجولانی
ارسال شده توسط
ارسال متن