در خودم جای نمی شوم خود...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

[در خودم جای نمی‌شوم]
خود را در خودم می‌گردم،
به ظرفیت خودم می‌نگرم و
می‌گویم:
دیگر در خودم جای نمی‌شوم...
می‌خواهم ببارم
در عمق آسمانی
با قطره‌هایی به زلالی شبنم و
و چنان چشم‌ها پر از رنگ باشند.

در خودم جای نمی‌شوم
می‌خواهم پر بگشایم و
با دو بالِ لرزان،
به سوی آسمانی پرواز کنم
ستارگانش را بریزم و
سوسوی ستاره‌هایش را از عمرم برکنم.

در خودم جای نمی‌شوم
می‌خواهم بروم و
همراه رودخانه شوم
چندین چشمه بجوشانم و
از شکاف هر کوهی بالا بروم و
و در آغوشی آرام در خود گم شوم...

در خودم جای نمی‌شوم
می‌خواهم درخت شوم و
شاخه‌های امیدم را
با زندگانی تقسیم کنم،
و برگ‌هایم را
در حسرتِ پاییز
به گردن دخترانِ شهرِ بیاویزم...

در خودم جای نمی‌شوم
با زندگی مشاجره می‌کنم؛
غبار را از خود می‌تکانم و
با آهی سرد،
وطنم را به دوش می‌گیرم و
خود را در خویش گم می‌کنم...

در خودم جای نمی‌شوم
خورشید می‌شوم
گردباد می‌شوم
چشمه می‌شوم و
با "باد" همراه می‌شوم
و می‌روم،
هی می‌روم،
هی می‌روم،
و باز هم
در خودم جای نمی‌شوم.

ZibaMatn.IR
زانا کوردستانی
ارسال شده توسط
ارسال متن