متن آئینه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات آئینه
زنبیل حصیریِ در دستم را بر روی
زمین میگذارم. مدتی میشود که
به دنبال راه نجات میگردم..
چشم میگردانم!
گویی آن را پیدا کرده ام..
قدم اول
قدم دوم
قدم سوم
قدم چهارم
و بالاخره میرسم و کنارش مینشینم.
چشمه را میگویم!
میبینم پرستو هایی را که به دنبال
یکدیگر...
تو که فصل خزان را بهر ما آئینه پنداری
چرا زخم دل ما را تو هر دم میزنی خاری
هوای جمعه هق هق بغض شکننده ایست خیره در نگاهی دور
که واژه ها را از حنجرهء خیال
به نگارش ِ عمیق دلتنگی میکشاند
و بر دفتر سپید اندوه
شعر حزین جدایی می سراید
جای خالی تو ...
شعر نمیشود که سطر های انتظار سیاه را دونه به دونه پر...
آئینه ای رو به رو
آئینه ای پشتِ سر
و تنهایی ام
اجتماعی ست در ابدیّت...!
حادیسام درویشی