همچون رقص قاصدک همواره در لبخند باد یا بلور سایه ای با بغض خفته بیم و داد کرده پژمان صاعقه در جسم گلبرگی کنون نقطه آغاز شرح یک تگرگی دل زخون کاروانی شب رو ای دل زیر نور ماهتاب چهره ای آراسته اندر پس و زیر نقاب بید لرزان دستخوش...
گنجشکی که در باغچه ی خیالم اندوهاش را بر شال نارنجیام می تکاند دل پرتقالی ام را خونی می کرد