پدرم وصیت کرد که عاشق نشوم تو چه کردی که به گور پدرم خندیدم؟
خدایا بهتر از بهشت چه داری برای زیر پای پدرم؟
نفس جانم به بودنتمحتاجم عشقم
اسفند ماهی جان مهربون تولدت مبارک
نسخه ی ما را دلی نامهربان پیچیده است...
تن تنهای بی تابم کمی آغوش کم دارد بیا که شانه های خسته ام همدوش کم دارد
بیتو بودن درد دارد میزند من را زمین
اسفندی شدن یعنی ... جفت شیش آوردن توی زندگی .
عاشق شدن را داشتم از یاد می بردم این شیر را بیدار کردی بچه آهو جان
حال بهمزن تر از دروغاتون خودتونین...
از درد و دل نمیترسما ! از اسکرین شاتای بعدش میترسم
آنقدر برای صبح هایت سروده ام... که یادم رفته صبح خود تویی...
بدهم تکیہ به تو شانہ شدن را بلدی؟ ️️️
هنوز عشق تو امّید بخش جان من است ... ️️️
مائیم و تو ای جان که جِگر گوشه مایی...️ ️️️
آخه مگه چیزی بهتراز دوست داشتن تو تواین دنیا هست
گر من به غم عشق تو نسپارم دل دل را چه کنم بهر چه میدارم دل
یه اسکار هم باید بدیم به کسایی که از درون داغونن اما از ته دل میخندن...!
هیچ چیز به اندازه ی یک کوه شبیه پدر نیست
پدر اولین قهرمان یک پسر و اولین عشق یک دختر است.
میشود بین دو دستت یک بغل،جا واکنی؟ غیر من،هر دلبری را تا ابد حاشا کنی
ساعات ما در هنگام عشق، بال پرواز دارند؛ در غیاب آن، عصا دارند.
نگاه من /با نگاه تو /گره خورد/دل به دریا زد/ با ماهی سیاه کوچک
غربت آن است که با جمعی و جانانت نیست...