امشب شب تولد من است ولی چیزی برای ترکاندن ندارم جز بغض عزیز
امروز تولد بابام ٬تنها هدیه ای که تونستم براش بفرستم فاتحه بود
تو وقتی هستی،ثانیه به ثانیه این زندگی معمولی میشه،بهشت
این دنیا یک معجزه بود،برای من تو را ببینمو هزار بار برایت بمیرم
من عاشق لحظههای با تو بودنم
می شود این زمستان را جور دیگری دوست داشت و این بار پای تولد تو در میان است...
کو آن رفیق مدعیِ روزهای سخت؟ تا با غم تو عکس بگیرد به یادگار...
غروب جمعه که می شود بیشتر از هر وقتی بهانه بودنت را میگیرد
غروب جمعه که میشود دلم بهانه ات را میگیرد و تنهاییم طلوع میکند
بگذر و بگذار بگذرد
هر شب عمرم به یادت اشک می ریزم ولی بعد حافظ خوانی شب های یلدا بیشتر
از اونی که با بقیه فرق داشت چه خبر ؟؟؟!
داشتنت را شُکر دلبر جان
عشق نیازى نیست بى عیب و نقص باشه ، فقط باید واقعى باشه
اولین ولنتاین با هم بودنمونه
شبم یعنی نبودت تا توانِ بی نهایت و من منهای بودن در تمامِ لحظه هایت
در دلم عین حقیقت یکهتازی میکنی پشت بر دنیای بی رحمِ مجازی میکنی
خوشبختم چون تو رو دارم
تولدت مبارک جوجه بابا
جمعه ها شرح دلم یک غزل کوتاه است که ردیفش همه دلتنگ توام می آید...
زنو مرد نداره ،ذات خراب خرابه
اگه برف می دونست زمین خاکی چقدر کثیفه ، برای اومدن به اون لباس سفید نمی پوشید..
به هر بهانه ای از خانه می زند بیرون کسی که خاطره هایش پر از خیابان است
جات توی قلبمه