متن اشعار صدیقه جُر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار صدیقه جُر
نگاهت نقاشیِ آشفتهایست،
که با هر پلک زدنم تغییر میکند
هر قدمت مثل چرخش سیارهایست
که جاذبهاش قلب مرا میدزدد
من اگر عشق تو در کنج دلم جای میداشت
بجز از روی تو چشمم به جهان کورش باد
دستهای پدرم
گرمتر از خورشید
زمستان بی مهری
را شکست
روزگاری بر سر سفره ی دل نان داشتیم
بر سر سفره اگر نان رفت، باران داشتیم
رنگ دیگر بود دنیا آن زمان یادش بخیر
از پریشانی فقط موی پریشان داشتیم
رو به روی هم نشستیم و ندیدی روی میز
از همه غوغای عالم ما بهاران داشتیم
وقتی تو لبخند میزنی،
ماه از خجالت سرخ میشود
و شب تمام رازهایش
را در دامن تو می گذارد،
موجها نامت را زمزمه میکنند،
و من بیصدا در آغوش دریا،
میان رویاهایم با تو قدم میزنم
باران که آمد
گُلی در خانه ام رویید
و تو شعری به من سپردی
سکوتی کرده ام تنها در این شب های دلتنگی ،
تو ای فریاد بی آواز پر از رمز و پر از رازی،،،
کاش، میشد آسمان عشق را تسخیر کرد،،
آب اقیانوس را با آه خود تبخیر کرد،
فکر کردم، رفتنت را میشود از یاد برد،
رفتی و این رفتنت روح مرا زنجیر کرد
امشب
کنارِ شعر و صدا
غمهایم را
دانهدانه
میشمارم
وطنم همان پرنده ی
زخمی، ست
که از تحریم و گرانی
به ستوه آمده
اما هنوز پرواز یادش
نرفته است،
با یاری حق
بر می خیزد،
آرام باش و بی صدا غم امشبی دَر میزند
بهر تسلی آمده ..از، قلب من سـَر میزند
دام دنیا
پاشید دنیا، دانه ای آخر مرا در دام کرد
آمد کلک با زیرکی جان و دلم را رام کرد
سعی کردم تا زِ بندش واکنم زنجیر را
نغمه ای را ساز کرد روح و روانم خام کرد
هیچ زن بابایی دلش بر بچه ی شوهر نسوخت،،
خدمت بیگانه، بهرت از وفاداری نیست.
دل به حرف بیگانه بستن خطاست، در پوست میش،،
گرگی،ست تیز دندان،،
ترانه شبنم
اومدی مثل یه شبنم
روی برگای وجودم
عمریه در انتظارِ
صدای پای تو بودم
اومدی مثل ستاره
توی تاریکی شبهام
تو شدی یه اسم تازه
روی خاموشی لبهام
مث بارون بهاری
که روی باغچه میباری
تموم تازگیها رو
با خودت برام میاری
گل لاله گل لادن
از تو...
بشکند پشت تو ای غم کمرم خَم کردی
هرچه اصرار نمودم که برو، رَم کردی
رهِ غربت بگرفتم، تو فریبم دادی
قوت هرروز مرا باز تو از سَم کردی
در اوجِ درد مشترک
نه گریختیم نه شکستیم،
ایستادیم و ایستادن
نام دیگر همدلی شد.
همدلی
از همان لحظه شروع شد
که فهمیدم در این
زندگی سرد تنها نیستم.
در اوجِ درد مشترک
نه گریختیم نه شکستیم،
ایستادیم و ایستادن
نام دیگر همدلی شد.
همدلی
از همان لحظه شروع شد
که فهمیدم در این
زندگی سرد تنها نیستم.
وطنم چه گویمت من
که تو آرامش جانی
تو به بزم مـَه رویان
همه جانی و جهانی
همه شب زِ تو نویسم
که تو هستی آرمانم
جـَم و جام و مال و ثروت
همه را کنم فدایت
تو ستاره ی سحرگه
به نسیم صبح روشن
تو نسیم جویباران
به میان....
سالها جنگیدهایم، جور و جفاها دیدهایم
مهر را ایثار کرده،از دست یاران رنجیدهایم
این شبابِ عمرِ ما پیمانهاش جامی نداشت
از طفولی با غمِ دل، زیر باران لرزیدهایم
آسمان بخت ما اندر،میان ظلمت است
ما نمیخواهم ستم را، حق ما یک حرمت است
چشم پوشیدی به روی آنچه در اطراف توست
مثل جسم زنده، ای جایت درون تربت است
کاش حجمِ حزن و اندوه از شانه هایت کم شود
برق چشمانت درخشد، همجو یک مرهم شود
بگذرد ابر سیاه از آسمان این دیارِ
هر ستاره در جهانِ هستیات پرچم شود
از دلم تا لب ایوان شما راهی، نیست
نیمه جانی، ست به قربان شما هر لحظه