برگردان شعر کوردی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات برگردان شعر کوردی
در کودکی ندانسته
عروسک شیشهای تو را شکستم.
در پیری
انتقام خودت را گرفتی و
قلبم را شکستی.
شاعر: #شیلان_جیرانی (به کُردی: شیلان جەیرانی)
مترجم: #زانا_کوردستانی
بهار من!
گرچه چنان ابری دلم گرفته است،
لیکن،
خوشحالم به داشتنت.
با تو آرزوهایم جوانه خواهند زد و
آفتاب نگاهت
گرم و سرسبزم خواهد کرد.
شک و تردید، آتش است!
به عشق نزدیک شود،
به آتشش خواهد کشید.
در نگشتن به دنبال گشتن میگردم
در گشتن میخواهم نگشتن را بیابم
در گم شدن میخواهم پیدا کردن را بیابم
در پیدا کردن نیز به دنبال گم شدن هستم
در تمام این گشتن و گم شدن و نگشتن و پیدا کردنها،
فقط به دنبال تو میگردم
آیا میتوانی، تو هم...
همیشە در وجود هر خندەای،
گریەای لال، پوزخند میزند
همیشە در وجود هر گریەای،
قهقهای ساکت، پوزخند میزند
همیشە در وجود هر سیاهی،
درخششی میدرخشد و لبخند میزند
همیشە در وجود هر خوشبینی،
یک بدبینی پوزخند میزند
همیشە در اعماق وجودت، زندگیی هست،
که مرگ را بە سخرە میگیرد
لیکن...
تنها چیزی
که بهشت و دوزخ را
در خود جمع کرده باشد
عشق است.
اگر شریعت میگفت:
بعد از مرگ، در بهشت،
تنها همسر خودت را ملاقات خواهی کرد
مطمئنم
هیچ مردی راضی نمیشد
که پای در بهشت بگذارد.
آدمی، مادهای کهن است
تنها
عشق میتواند
او را تازه کند.
هرکسی که دیدی
زیاد حرف میزند،
مطمئن باش که هیچ نمیگوید.
در وجود همهی ما
محبسی هست
برای خاطرات پنهانمان.
زیباترین و
بزرگترین زندان جهان،
بچههایت هستند.
اگر تاریکی تو را احاطه کرد
بدان که تو
لبریزی از نور...
آدمی، درختیست
در میانهی یخبندان!
هرچه هم تقلا بنماید،
سرانجام سوز مرگ، او را از پا میافکند.
[شیطان با سنگپرانی نمیمیرد]
(تقدیم به نوال السعداوی)
چهارده قرن است که،
شیطان را سنگباران میکنند
به این امید که او را بکشند!
ولی خودشان،
همگی مردند و
شیطان نیز کماکان زنده است.
چهارده قرن است که،
نمیدانند و نمیخواهند بدانند
که خانهی واقعی شیطان
نه آسمان است و نه...
[آدمی، فقط آدم است و دیگر هیچ]
زندگی، توانا یا ناتوانمان میکند
زندگی، زیبا یا زشتمان میکند
زندگی، بزرگ یا کوچکمان میکند
زندگی، شیرین یا تلخمان میکند
زندگی، سنگین یا سبکمان میکند
زندگی، جلیل یا قلیلمان میکند
ولی
آن زمانه است، که تنها ناتوانایمان میکند
آن زمانه است، که تنها...
شاعری نامدار برایت سروده بود:
تو شبیه گلبرگهای گلی!
افسوس که او نمیدانست
که همهی گلستانهای جهان
در وجود توست...
شاعری نامدار برایت سروده بود:
تو شبیه وزش نسیمی!
افسوس که او نمیدانست
که همهی نسیمهای دلآویز
در وجود توست...
شاعری نامدار برایت سروده بود:
تو شبیه جویباری از نوری!...
فراق، مرگی کوچکیست
و
مرگ، فراقی بیپایان...