متن ترجمه زانا کوردستانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات ترجمه زانا کوردستانی
زیبای دلکش نازک اندامم!
چنان میپنداشتم
تو را رها کنم
زمین خالی از عشقی پاک خواهد شد.
اما اکنون در این کوهستان
در پناه هر صخره و سنگی
دو عشق گلویم را میفشارد
عشق به تو و عشق به وطن!
و آن دو عشق انگشتانم را
بر ماشهی تفنگم میساید...
عزیزم!
اگر پریزاد شعر
احساسات قلب و روحم را عیان میکند
خواندن شعر هم
باید خونم را به جوشش در آورد!
اگر قلم هم، زیباییها تو را توصیف کند
نباید همسایه هم
بر شبنالههای من معترض شود.
عزیزم!
خوب میدانم که غم،
دروازههای شادی را بر رویت بسته است و
آلام هستی را میچشی.
چه چیزی از دست من بر میآید؟!
ای کاش تلمبهای میشدم
و تمام دردهایت را از وجودت میکشیدم
عزیزم!
گاهی اوقات به خودم میقبولانم
که به سرنوشت اعتماد کنم
وگرنه اگر به مبارزه...
تارتنک ستم،
چهار سوی زمین را به هم تنیده
پس از چه روست
طوفان نوح به پا نمیخیزد؟!
سپاه فیلهای ابرهه از راه رسید،
پس کجایند،
کدامین سویند،
لشکر ابابیل خدا؟!
هر کودکی که
آوارهی دورترین گوشههای این جهان بشود
دستم را به سویش دراز میکنم و
قلبم را برایش آشیانه میسازم
لیکن هنوز گیج و منگم
که چرا در سرزمین برف و خون*
گیسوان هیچکدامشان
در شعرهای ناظم و پوشکین*
به آفتاب چنگ نمیزند.
----
* اشاره به کردستان دارد...
آه محبوبم!
ای کاش مرگ، لختی مهلتم میداد
تا که به انتهای این راه برسم و
دستی بر سر افق بکشم!
صورت خورشید را بشویم و
چند بوته تابش نوربکارم
به یادگار
برای تو...
چون بلبل را از باغ بپرانند
خون دلش را
تبدیل به آلالهی سرخ میکند.
چون کودکی را
از مدرسه بیرون کنند
دیوارهای شهر را
تبدیل میکند به تختهسیاه...
دخترکی سیهچشم را دیدم
زیباییاش به دلم نشست و
یکریز در طلب عشقش اشک ریختم.
مرا گفت: دست بردار از این کارها!
چشمههای کردستان که از چشمهای من زیباترند،
پس چرا خودت را هلاک آنها نمیکنی؟!
ای کاش میتوانستم
کردستانم را
با همهی درختها و سنگهایش
به دوش بکشم و
به جایی میبردم
که نه عرب بود و نه ترک و نه فارس...
روز تولد آب
تو در کدامین دریایی؟
تا دعوتت کنم؟!
عجب حماقتی!
دنبال نقاشی هستم
تا چروکهای صورتم را پنهان کنم.
بر روی ران زنی،
رقص و سماع میکند
دوک نخریسی...
در کوچهمان
دروازهی آبی خانهای
دلم را میلرزاند.
بوی خاک میآید!
در کجا،
چشم انتظار نوروزی،
ای بهار!
من کی بدون تو زندگی کردهام!
که اینبار
دومین بارم باشد؟!
تو تمام دنیای منی،
و ساکن این دنیا،
تنها یک نفر است...