متن حسین جعفری جرجافکی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حسین جعفری جرجافکی
بی نوازش های من ، موی سر تو لَخت نیست
در کنارت هیچ کس مانند من خوشبخت نیست
گفته ای یاد تو هستم هرکجا هستم ولی
من نباشی تا در آغوشم ،خیالم تخت نیست
جان طلب کردی که عشق من به تو ثابت شود
کار مشکلتر بخواه این کار اصلن...
در میان این غزل ها مانده ام او رفته است
یک وجب زیر گلویم سمت چپ تو رفته است
من علا رغم تمام درد ها ماندم چو شیر
او ولی مانند آدمهای ترسو رفته است
وقت غارت کردنم با های و هو آمد ولی
وقت رفتن مثل دزدان بی هیاهو...
برایم عشقتان چون گوهری نایاب میماند
تو را هر کس که دارد تا ابد شاداب میماند
چنان با درد دل کردن برای تو سبک گشتم
که جسم من از آن موقع بروی آب میماند
اگر دریای چشم تو نباشد روبروی من
دلم چون ماهی جامانده در مرداب میماند
ببین مهتاب...
مردم پی آنند برت قصه ببافند
از قوزک پا تا بسرت قصه ببافند
این تیره پرستان همه اماده آنند
از روشنی هر سحرت قصه ببافند
آنها سر غم خوردن تو شاد که بعدش
از اینکه درامد پدرت قصه ببافند
شب بر درِ قلب تو بکوبند که صبحش
از حلقه زیبای...
دلم با عکس تو حالی به حالی میشود
ببین حال خراب من چه عالی میشود
همین دل،ها !همین دل کز غم و غصه پُر است
چو بیند چشم تو از غصه خالی میشود
تو را میبینم و رد میشوی،در این میان
غرور من دوباره دست مالی میشود
درون هفت سین،عشقِ...
.
شبی با دلخوری قصد نمازی بی وضو کردم
تمام کفرِ خود را با خدایم روبرو کردم
نمودم پهن تا سجاده ام را آمدی از در
نشستم رو به قبله با تو اما گفتگو کردم
همیشه خواهشم بودَ از خدا خوشبختیت اما
زبانم گیر کرد آنشب خودت را آرزو کردم...
.
تو از عشق و محبت از وفا چیزی نمیفهمی
تو از خاموشی و از انزوا چیزی نمیفهمی
به دریا رفته میداند مصیبت های طوفان را
تو از پیوند آب و ناخدا چیزی نمیفهمی
دلم میسوزد از اینکه ضمیر ما زِ هم پاشید
تو از تعویض تو جای شما چیزی...
.
برایم عشقتان چون گوهری نایاب میماند
تو را هر کس که دارد تا ابد شاداب میماند
چنان با درد دل کردن برای تو سبک گشتم
که جسم من از آن موقع بروی آب میماند
اگر دریای چشم تو نباشد روبروی من
دلم چون ماهی جامانده در مرداب میماند
ببین...
.
تو را توصیف میکردم که مَردم مرحبا گفتند
پس از هر بیتِ شعرم آفرین را ،بار ها گفتند
همه وا حیرتا گفتند ، اما من نفهمیدم
که اینها را به چشمان شما یا شعر ما گفتند
من از اقلیم چشمان سیاهت شِکوِه میکردم
ولی آنها به من از خوبیِ...
او که بر ما نظری کرده مبادا نظرش برگردد
دل من رفت سراغش نگرانم خبرش برگردد
پیش تو انچه که غم دور نمودم ز خودم،میترسم
نکند تا که تو رفتی به دلم بیشترش برگردد
ترسم آنست شرابی که لبت ریخت به کامم سر شب
کم کَمَک باز به هنگام نمازم...