متن زانا کوردستانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات زانا کوردستانی
من،،،
پرنده ام،
گلبوته ام...
اگرچه؛
شبیه تنهایی
--بی حجم !
تاول پاهای رفتگر پیر،
وُ
زخم و زگیلِ دست هایش
قصه ی دوستت دارم را
با دو قرصِ نان-
به خانه می برد
تا،،،
هر شب همسرش
با پاشوره ای از عشق،
التیامش دهد!
زانا کوردستانی
پیراهنت،،،
با نسیم تکان می خورد
میان چمنزار،
(در هیئتِ سوسن و سنبل)
وَ من،
به شوقِ رسیدن به تو
پروانه می شوم!
لکه ی ماه وُ،
قطره قطره ستاره-
روی پیراهنِ شب پاشید.
من اما؛
به طلوع خورشید می اندیشم
که سحرگاهان،
پیرهنِ شب بدراند!.
زانا کوردستانی
من،،،
دورترین کوچه ی دنیا را
پیمودم وُ،
تو
در جستجویم،
راه خانه ات را گم کرده بودی!
راستی؛
که گفته بود؟!
دو خط موازی هرگز به هم نمی رسند؟
کاش،،،
تنهایی نام دیگری داشت!
مثلن ایست قلبی،
--مرگ،
یا نابودی!
شاید؛
کسی،
کسی را تنها نمی گذاشت!
باران را به یغما بردند
باد های غارتگر...
...
بوته های دشت
با شاخه های ملتمس
تشنه ایستاده اند،
--به نماز باران!
می بینمت وُ؛
به لکنت می افتد - زبانم!
...
نبضِ کلافه ی من،
یورتمه اش می گیرد
و در گوشه ای از اعماق گلویم
شعرهای عاشقانه ی معاصر
گیر می افتند...
...
هرگز نفهمیدم چرا؟!
اسیر شبکده بودیم که،
ستاره ای تابناک
--در سیاهی خَلید!
و من اما،،،
لبریز از خلسه ای نوشین
--هیچ نفهمیدم
که تو
در (هجرت) از این تاریکی
قلبم را می بردی!
مادرم مُرد
اما هنوز میان باغچه جوانه می زند!
شکوفه می دهد؛
سیب می شود وُ
می گوید: بخور، نوش جان!
-زانا کوردستانی
پرنده بودن
چه خوب است؛
بی گذرنامه همه جا می روی!
کوچه ها،
خیابان ها وُ
تمام خانه های این شهر
باردار سکوتی سنگین اند!
با زمزمه ی قدم هایت
--فارغشان کن.
تورقی جان کاه!
عکس های این آلبوم
پر شده است؛
--از تنهایی.
قسم خوردم که جلوی رفتنت را بگیرم،
سوگندم با نخستین قدمی که برای رفتن برداشتی، شکست،
پس از شکستن دلم.
شعر: تنها محمد
برگردان: زانا کوردستانی
جز خیالت
چیست تسلی این دل
غربت رفته؟!
زانا کوردستانی
سنگ ها هم دل دارند!
این را
از اشک های پدرم فهمیدم،،،
پدری،
که مادرم به او سنگ دل می گفت!
زانا کوردستانی