گفتی چه کسی در چه خیالی به کجایی بی تاب توأم ، محو توأم ، خانه خرابم
خفته ام امشب ولی جای من دل سوخته صبحدم بینی که خیزد دود آه از بسترم
اگر به زلفِ درازِ تو دستِ ما نرسد گناه ِ بختِ پریشان و دستِ کوته ماست!
دستِ من گیر که این دست همان است که من بارها از غمِ هجرانِ تو بر سر زده ام...
مرا به بوی خوشت جان ببخش و زنده بدار که از تو چیزی ازین بیشتر نمی خواهم
بی صورت او مجلس ما را نمکی نیست ...
می ترسم از وقتی که بهمن نصف خواهد شد!! چشمان_تو_آخر_شبیه_انقلابی_هاست
نامه ی اعمال خود را قاب می گیرم اگر جرم لب بوسیدنت افتاده باشد گردنم
تو اگر دردی به درمان احتیاجی نیست نه! کاش_آدم_تا_ابد_احساس_بیماری_کند!!
خانه گرفت عشق تو ناگه در جوار جان...
خورشید و ماه پشت زمین خفته اند ومن بیدار مانده ام که بیایم به خواب تو
توی قلبم مشتی گندم کاشتم و می خواهم این بهار را اگر بودم پیش خودم باشم... صابر دکلمه_ حسین_توکلی
دلتنگ خودم هستم واز من خبری نیست مفقودُ اثر گشتم و از من اثری نیست یک سایه مرا از تن ظلمت به خودش خواند می گفت که بیهوده جهان را ثمری نیست خشکیده درختم که دل از خاک بریدم درگیر رهایی شدم اما تبری نیست بر شاخه رهاییم و اسیریم...
عشق تعبیر قشنگی ست برایم از تو ورنه کمتر سخنی بود که معنای تو داشت
وزن شعرم همه در نرگس مستانه ی توست کج نگاهم بکنی ، شعر بهم میریزد
یک شهر پر از حادثه ی دود گرفته صد بغض گره خورده و اندوه جوانی شب های زمستانی و بارانی دلگیر باید به عزای دل خود نوحه بخوانی
مادرت فهمید اگر بوسیدمت فورا بگو: در احادیث آمده همسایه را اکرام کن...
مینشینم در خیالت روزه داری میکنم سفره ی افطار میچینم برایت بی قراری میکنم تا سحر شعر تو را میگویم و این بارهم با خیال چشم تو مشکل گشایی میکنم اردکانی
بیداریِ خیالِ کسی برده خوابِ ما...
میروی گیسوی خود را هم پریشان میکنی در رهت صدها درخت بید، مجنون میشود
زآن لحظه که دیده بر رخت وا کردم دل دادم و شعرِ عشق ، انشا کردم نِی نی غلطم !_کجا_سرودم_شعری_؟ تو_شعر_سرودی_و_من_امضا_کردم
خدا کند که بمیرم زمان دیدن تو که مرگ حین زیارت بجز سعادت نیست!
پیچ و تاب گیسویت را میخواستم موزون کنم شعر پیچیده گره خورد و دگر باز نشد
چون خروس بی محل بر تیغ می مالد گلو هر که در بزم بزرگان حرف بیجا می زند