متن صدیقه جُر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات صدیقه جُر
تو باشی در کنارم یک شبی را ماه هم باشد
کنارت قهوه ای باشدو بعدش فال هم باشد
و در فنجان تلخم ذره ای اقبال هم باشد
و بعدش فالی از حافظ و اندکی مال هم باشد
نسخه ارزان
دکتر امشب بهرِ دلم نسخهٔ ارزان بنویس
گر که ارزان نشود، رنجِ فراوان بنویس
دو قلم قرصِ مسکّن بنویس بهرِ شفا
باقی آن را همه، اشکِ باران بنویس
هفت اندامِ منِ خسته غرقِ درد و مرض است
تو بیا لااقل امشب لبِ خندان بنویس
خورد و خاکشیر شد...
در دل شب سخن عشق و سکوت
کهنه رازی، ست که اسرار نهانم ببرد
حال دل
حال دل پرسید و گفتم خوبم باࢪها؛
خوبم... اَما خوب ویࢪانم، نفهمیدۍ مرا!
یک بغل شور و نشاط با یک پیاله اطلسی
زیر قیمت می فروشم ، مشتری هستی عزیز
میدهم ارزان فقط با یک نگاهِ مست تو
نقد نیست نسیه حسابش می کنم،هستی عزیز
پدرم به تنهایی یک لشکر بود
چامک
✍🏼دوستت دارم
حتی حالا،،
حتی وقتی فاصله
بین مان نام های مختلف دارد:
قبر، خاک، آسمان، سکوت
دوستت دارم و این عشق
هیچ راهی برای رسیدن ندارد
جز دور زدنِ مدامِ دلتنگی.
باغچه، خانه مان هنوز همان
تکدرخت تاک پیررا نگه داشته
انگار...
سال ها ست، بر روی
درخت افکار م، نخی
در هوا می رقصد،
گویا بادبادک آرزوها م
گیر افتاده. میان
آسمان و زمین
در غرقابی چشمانت
احساس چکامه ای
تراوش میکرد
به زیبایی عشق
خدای خوبم
تو
نزدیکتر از تپشِ قلب منی
وقتی که هیچ کس
نامم را صدا نمیزند.
تو را
در سکوتهایم
بلندتر میشنوم،
در افتادنهایم
محکمتر حس میکنم.
اگر گم میشوم
به سمتِ توست،
و اگر برمیگردم
آغوشت
راه را بلد است.
من
با تو تنها نیستم؛
حتی وقتی تمام جهان...
چامک
گل شب بو
تو را هر روز بو میکشم
عطرتو در ریههایم
ریشه کرده، ست
تو گل نسترنی
که در گلدان قلبم
بیصدا قد کشیده ای
نگاهت مثل نور ماه
بر دیوار احساسم میرقصد
و قلبم پر از محبتی ناب
میشود
باران بودنت
کویر تنهاییام را
سیراب کرده است...
این همه ناز میڪنی ، من به فدای ناز تو
ساز بزن برای من ، جان بدهم به ساز تو
این همه نغمه میزنی، جان به فدای نغمه ات
تار بزن برای دل ، دل بدهم به تار تو
شعرهایم میفروشم، واژه ها را میخری ؟
خسته از رنج و دروغم، شعر همراه میبری ؟
شاعری هستم شکسته، مونسم شعر وغزل
دفترم را میفروشم، ساز و آوا مــــیخری
مرغ عشق 🫶
مرغِ عشقت بر سرم
خانه میخواهم چکار.
از مـیـانِ دستِان غیر
دانه میخواهم چکار
واژه هایم میچکد
شعرِ چشمان تو را .
حصر آغوشت بس است
شانه میخواهم چکار
شب یلدا
شب یلداست و در دل، قصهای پر از شور
هر کسی در انتظارِ لحظهای پر از نور
دور هم جمعیم، شب تا صبح بیداریم
در دلِ سردِ زمستان، اما در کناریم
انار و هندوانه، سفرهامون پر از رنگ
قصهی شب، سرشار از یاد همدیگر
شمعها روشن، دلها گرمِ...
ترانه پاییز
توی جادههای پاییز | که دلم هواتو کرده
چه روزایی که رفتن | و خاطره هاش شده یه عقده
کافههای دنج شهرم | جای میعاد دلا بود
اما حالا دیگه نیستن | جدایی قسمت ما بود
یادته همش میگفتی | عاشقم به بوی گیسوت
هنوزم برات همونم |...
هوای بارانی
بیا بنگر مرا امشب
دلم باران می خواهد
درون یک خیابان بزرگ شهر
دلم یک کوچه ی خلوت
با مردمی خونگرم می خواهد
دلم در یک غروب سرد،
هوا ابری و دَم کرده
دلم باران می خواهد
وقتی که بر سرم میبارد،
هوایِ دیگری دارم.
به دل شوق...
می سرایمت ✍🏼
امشب
میسرایمت بہ خیال
نازک پروانه
بہ شب نشینی یاد
در آغوش پنجره
به همخوابگی برگ پاییزی
بر سنگ فرش خیابانی خلوت
تـو را میکشانمت بہ آغوش
نامرئی عشق و با پیاله ای
از شراب سرخ چشمانت
پُر میکنم حضورت را
در خانه ی احساسم
چه دیوانه...
✍🏻 جانان من،،،،
در کلاس عشق تو آن کهنه شاگردم که باز
می نویسم با غلط من دوصطط دارم زیاد
توهمان استاد ماهر بعد هر خبط و خطا
بانگاهت آتشی افکنده ای بجان ما،،
یلدا،
یلدا بیا،ببین شبِ تارِ و دراز ما
تا صبح، روشن است چو روز انتظاز ما
انار و هندوانه و قصه،الغرض بهانهاند
باشد که بنشیند به پای تو نیاز ما
🎻🎻🎻🎻🎻🎻
شب یلدا خوش است با تو به سر بردن
چون صبح بشکفدبه پای عشق تو مردن
انار دل شکستهام،...
باران رحمت، ✍🏼
در کعبهی چشمانت ما را تو تسلّی ده
بارانِ محبت را بر دل تو نما جاری
دل خسته زِ فریاد و ، آوارهی این دنیا
با نام تو آرامد، ای چشمهی بیداری
هرشب که دلم گیرد از وسوسهی تردید
یادت به یقین گوید، وقت است که باز...
در انتظارصدایت
من زِ هجران نگاهت دل فــگــارم خوب من
همچون اِسپنـدی بر آتش بی قرارم خوب من
دل ربودی با هزاران.دلبری از دین و دلـم
کـن نگــاهی بر من شوریده بنگراشکبارم خوب من
در هوای کوی جانان عمری است بـِنشسته ام
پا گذار بـر قلب ویرانم ببین چشم انتظـارم...
محبوب من
من واسه داشتن تـــو
تموم دنیامو میدم .
توی رنگ اون چشمات
تموم رویامو دیدم
مهمانی حضرت دوست ✍🏼،
تا گشودم چشم، دیدم عالمی مهمان توست
هر نفس در سینهام لبریزِ از ایمانِ توست
دل نلرزد بیسبب، از، لرزشِ پنهانِ من
از نگاهت عشق روید ، این دلم سامان توست
با نگاهی، فتنه در جانم فکندی ناگهان
عشق یعنی هر چه دارم زاده ی چشمان...