متن صدیقه جُر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات صدیقه جُر
ما به ساحل رفته و کشتی مِحنت غرق شد
نسبتی نزدیک با امواجِ طوفان داشتیم
روزگاران نو شد و رفت ازسر ما خاطرات
یاد آن دوران که با ساقی پیمان داشتیم
بیا امشب نگاهت
را شناور ڪن
به روے نقش احساسم
مرا دیوانہ ڪن
با خلسه ی ناز نفس هایت
مرا یک دم ببین
با ناز چشمانت
از جفایت آنچنان دلگیر و پریشان گشته ام
گر تو روزی در بهشت آیی جهنم می روم
نگاهت نقاشیِ آشفتهایست،
که با هر پلک زدنم تغییر میکند
هر قدمت مثل چرخش سیارهایست
که جاذبهاش قلب مرا میدزدد
دستهای پدرم
گرمتر از خورشید
زمستان بی مهری
را شکست
روزگاری بر سر سفره ی دل نان داشتیم
بر سر سفره اگر نان رفت، باران داشتیم
رنگ دیگر بود دنیا آن زمان یادش بخیر
از پریشانی فقط موی پریشان داشتیم
رو به روی هم نشستیم و ندیدی روی میز
از همه غوغای عالم ما بهاران داشتیم
موجها نامت را زمزمه میکنند،
و من بیصدا در آغوش دریا،
میان رویاهایم با تو قدم میزنم
باران که آمد
گُلی در خانه ام رویید
و تو شعری به من سپردی
آدمها او ل با لبخند
به روحت نفت میریزند
بعد از تعجب میپرسند:
چرا سوختی؟
💔
دوستت دارمهایشان
همچون سیگار بود؛
روشن که کردند
کام گرفتند
و تهِ مانده مرا
در خاکسترم
دفن کردند.
سکوتی کرده ام تنها در این شب های دلتنگی ،
تو ای فریاد بی آواز پر از رمز و پر از رازی،،،
کاش، میشد آسمان عشق را تسخیر کرد،،
آب اقیانوس را با آه خود تبخیر کرد،
فکر کردم، رفتنت را میشود از یاد برد،
رفتی و این رفتنت روح مرا زنجیر کرد
امشب
کنارِ شعر و صدا
غمهایم را
دانهدانه
میشمارم
وطنم همان پرنده ی
زخمی، ست
که از تحریم و گرانی
به ستوه آمده
اما هنوز پرواز یادش
نرفته است،
با یاری حق
بر می خیزد،
آرام باش و بی صدا غم امشبی دَر میزند
بهر تسلی آمده ..از، قلب من سـَر میزند
دام دنیا
پاشید دنیا، دانه ای آخر مرا در دام کرد
آمد کلک با زیرکی جان و دلم را رام کرد
سعی کردم تا زِ بندش واکنم زنجیر را
نغمه ای را ساز کرد روح و روانم خام کرد
ترانه شبنم
اومدی مثل یه شبنم
روی برگای وجودم
عمریه در انتظارِ
صدای پای تو بودم
اومدی مثل ستاره
توی تاریکی شبهام
تو شدی یه اسم تازه
روی خاموشی لبهام
مث بارون بهاری
که روی باغچه میباری
تموم تازگیها رو
با خودت برام میاری
گل لاله گل لادن
از تو...
بشکند پشت تو ای غم کمرم خَم کردی
هرچه اصرار نمودم که برو، رَم کردی
رهِ غربت بگرفتم، تو فریبم دادی
قوت هرروز مرا باز تو از سَم کردی
در اوجِ درد مشترک
نه گریختیم نه شکستیم،
ایستادیم و ایستادن
نام دیگر همدلی شد.
همدلی
از همان لحظه شروع شد
که فهمیدم در این
زندگی سرد تنها نیستم.
در اوجِ درد مشترک
نه گریختیم نه شکستیم،
ایستادیم و ایستادن
نام دیگر همدلی شد.
همدلی
از همان لحظه شروع شد
که فهمیدم در این
زندگی سرد تنها نیستم.
وطنم چه گویمت من
که تو آرامش جانی
تو به بزم مـَه رویان
همه جانی و جهانی
همه شب زِ تو نویسم
که تو هستی آرمانم
جـَم و جام و مال و ثروت
همه را کنم فدایت
تو ستاره ی سحرگه
به نسیم صبح روشن
تو نسیم جویباران
به میان....
کاش حجمِ حزن و اندوه از شانه هایت کم شود
برق چشمانت درخشد، همجو یک مرهم شود
بگذرد ابر سیاه از آسمان این دیارِ
هر ستاره در جهانِ هستیات پرچم شود
نصفِ راه آمدهایم، نصفِ دگر با تو خدا
با شتاب آمدهایم، راه و چاره گُشا
سفرِ یکنفره راه به جایی نَبَرد
همسفر باش خدایا به دل خسته بیا