متن صدیقه جُر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات صدیقه جُر
بنگر جدایی بخشی از تقدیر ما شد
افسوس قلبم نزد چشمانت فنا شد
امشب خیالت را گرفتم تنگ در آغوش
در آخرش غم سینه ام را مبتلا شد
هرشب زِ دوری در تبِ هذیان بسوزم
درعاشقی احساس بر عقلم رهنما شد
بودم شبیه مطرب آوازه خوانی
آسودگی بر جسم و...
بیا به نام خودت انقلاب کن بانو
و برای شادی قلبت نماز کن بانو
شکسته بغض تو در کوچههای خاموشی
بگو به قافلهٔ غم پرواز کن بانو
به زخمهای دلت مرهمی نمیبینی،
برخیز دوباره زندگی آغاز کن بانو
تمام شهر اگر با سکوت همراه است
تو فریاد شو و عشق...
"عاقلی بودم که عشق آمد اَمانم را گرفت
بند بند جسم و جان و استخوانم را گرفت"
مثل شمعی در فراق روی ماهت سوختم
شعله ی این دردِ آمد خانمانم را گرفت
اشک هی می ریخت از چشمانِ خیسم بعد تو
گوهر غلطان دریا بود و جانم را گرفت
سوختم...
تا دیگر بارِ تو را می بینم
مثلِ هر بارِ دیگر غمگینم
کی شود بار دیگر باز آیی
من از آن خالِ لبت گل چینم
قدر هر ثانیه را میدانم
قدر آن لحظه که نزدم بینم
چقدر مست و سرِ حالم من
با همه تلخ با تو ولی شیرینم
ثانیه...
در جاده ی تاریک راهی پر زِ تشویش
من بودم و دنیایی از تنهایی خویش
دنیایی از فکرهای پوشالی و مبهم
دربرزخ کابوس یک قلب پر ازریش
جایی دورتر ازخودم ایستاده ام به تماشای خودم و روحم چه بی رحمانه خسته است...
جمعه ❣️
زمین آرام گرفت،
وقتی دستت را در خواب گرفتم،
و جمعه، به رنگ آرامش عشق تو درآمد…
پنجشنبه ❣️
آسمان بوسهای از لبخندت چید،
و زمان در چشمانت متوقف شد،
پنجشنبه از بوسهی تو معنا گرفت…
چهارشنبه ❣️
باد نامت را میان برگها
پخش کرد،و هر برگ شعری
از دلتنگی شد،
چهارشنبه در عطر نگاهت گم شد
سهشنبه ❣️
ماه میان گیسوانت خوابید،
و ستارگان آرام در
صدایت فرو رفتند،
سهشنبه از رؤیای
تو لبریز شد…
دو شنبه ❣️
دریا آینه شد،میخواست
تصویرت را هزار بار بنوشد،
و دوشنبه در موجی از نرگس گم شد…
یک شنبه ❣️
ابرها از چشمانت آغاز شدند،
و باران به جای زمین، بر دلم بارید،
یکشنبه از تو بوی دریا گرفت…
شنبه ❣️
تو آمدی و زمان از نفس افتاد،
خورشید بر شانههایت نشست،
و شنبه در رؤیای لبخندت متولد شد…
چکامه هفته ❣️
شنبه ❣️
تو آمدی و زمان از نفس افتاد،
خورشید بر شانههایت نشست،
و شنبه در رؤیای لبخندت متولد شد…
یک شنبه ❣️
ابرها از چشمانت آغاز شدند،
و باران به جای زمین، بر دلم بارید،
یکشنبه از تو بوی دریا گرفت…
دو شنبه ❣️
دریا آینه...
ابرها روی آسمان میرقصند،
باران را از دلشان میریزند،
و من زیر باران فقط تو
را صدا میزنم.
شب، جنگل در سکوت
نفس میکشد،
نورِ صبح روی برگها میلغزد،
و من میان آن آرامش
فقط تو را میبینم.
آفتاب از لابهلای کوه میتابد،
و دنیا را طلایی میکند،
اما طلاییترین لحظهها
در خیال،سپری میشود
دیدن روی تو ست
دریا آرام و بیانتهاست،
امواجش را به ساحل میکوبد،
مثل من که نام تو را
در قلبم تکرار میکنم.
دلِم گاهی میشکند،
اما با یاد تو دوباره میجوشد،
مثل رودخانهای که راهش را از میان سنگ پیدا میکند.
دلتنگی بر دلم سنگینی میکند
اما وقتی تو میخندی
تمام آسمانم آبی میشود.
نسیم از میانِ گلها رد شد،
عطرشان را برایم آورد،
اما خوشبوتر از خیالِ
تو برایم نیست
قلبم تند میزند،مثل باد
میان شاخههای سپیدار،
وقتی خیال تو یکباره
از راه میرسد.
گلها خسته میشوند،
اما عشق تو بهار را
در من بیدار نگه میدارد.