متن صدیقه جُر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات صدیقه جُر
کاش حجمِ حزن و اندوه از شانه هایت کم شود
برق چشمانت درخشد، همجو یک مرهم شود
بگذرد ابر سیاه از آسمان این دیارِ
هر ستاره در جهانِ هستیات پرچم شود
نصفِ راه آمدهایم، نصفِ دگر با تو خدا
با شتاب آمدهایم، راه و چاره گُشا
سفرِ یکنفره راه به جایی نَبَرد
همسفر باش خدایا به دل خسته بیا
✍🏼ایران سر فراز،
ای ایران ای سرای پاکان و فرزانگان
مهدِ داد و خرد، گهوارهٔ مردان پاک
از فریدون و جم تا کوروش دادگر
نام نیکت مانده در دفترِ روزگاران
البرزت تاجِ سر، خلیجت گوشوار
دشت و کویرت پراز راز نهان و آشکار
رودهایت چون خونِ زندگی در رگِ خاک...
موجها نامت را زمزمه میکنند،
و من بیصدا در آغوش دریا،
میان رویاهایم با تو قدم میزنم
ایران من، ✍🏼
وطنم چه گویمت من
که تو آرامش جانی
تو به بزم مـَه رویان
همه جانی و جهانی
همه شب زِ تو نویسم
که تو هستی آرمانم
جـَم و جام و مال و ثروت
همه را کنم فدایت
تو ستاره ی سحرگه
به نسیم صبح روشن
تو نسیم...
زل زده در نگاه من نگاه شاعرانه ات
جنون گرفته طبع من از حس عاشقانه ات
واژه، واژه خط به خط مشتاق روی ناز تو ..
بجز نگاه نازتو نیست به دل بهانه ات .
گذر زمان
زمان روی صندلی شکسته
به خواب رفته بود، ولی گاهی
خندهای خاموش در گوشِ
دیوارهای خانه نجوا مییکرد
رسم روزگار، ✍🏼
آدمها اول با لبخند
به روحت نفت میریزند
بعد از تعجب میپرسند:
چرا سوختی؟
دوستت دارمهایشان
همچون سیگار بود؛
روشن که کردند
کام گرفتند
و تهِ مانده مرا
در خاکسترم
دفن کردند.
تو باشی در کنارم یک شبی را ماه هم باشد
کنارت قهوه ای باشدو بعدش فال هم باشد
و در فنجان تلخم ذره ای اقبال هم باشد
و بعدش فالی از حافظ و اندکی مال هم باشد
نسخه ارزان
دکتر امشب بهرِ دلم نسخهٔ ارزان بنویس
گر که ارزان نشود، رنجِ فراوان بنویس
دو قلم قرصِ مسکّن بنویس بهرِ شفا
باقی آن را همه، اشکِ باران بنویس
هفت اندامِ منِ خسته غرقِ درد و مرض است
تو بیا لااقل امشب لبِ خندان بنویس
خورد و خاکشیر شد...
در دل شب سخن عشق و سکوت
کهنه رازی، ست که اسرار نهانم ببرد
حال دل
حال دل پرسید و گفتم خوبم باࢪها؛
خوبم... اَما خوب ویࢪانم، نفهمیدۍ مرا!
یک بغل شور و نشاط با یک پیاله اطلسی
زیر قیمت می فروشم ، مشتری هستی عزیز
میدهم ارزان فقط با یک نگاهِ مست تو
نقد نیست نسیه حسابش می کنم،هستی عزیز
پدرم به تنهایی یک لشکر بود
چامک
✍🏼دوستت دارم
حتی حالا،،
حتی وقتی فاصله
بین مان نام های مختلف دارد:
قبر، خاک، آسمان، سکوت
دوستت دارم و این عشق
هیچ راهی برای رسیدن ندارد
جز دور زدنِ مدامِ دلتنگی.
باغچه، خانه مان هنوز همان
تکدرخت تاک پیررا نگه داشته
انگار...
سال ها ست، بر روی
درخت افکار م، نخی
در هوا می رقصد،
گویا بادبادک آرزوها م
گیر افتاده. میان
آسمان و زمین
در غرقابی چشمانت
احساس چکامه ای
تراوش میکرد
به زیبایی عشق
خدای خوبم
تو
نزدیکتر از تپشِ قلب منی
وقتی که هیچ کس
نامم را صدا نمیزند.
تو را
در سکوتهایم
بلندتر میشنوم،
در افتادنهایم
محکمتر حس میکنم.
اگر گم میشوم
به سمتِ توست،
و اگر برمیگردم
آغوشت
راه را بلد است.
من
با تو تنها نیستم؛
حتی وقتی تمام جهان...
چامک
گل شب بو
تو را هر روز بو میکشم
عطرتو در ریههایم
ریشه کرده، ست
تو گل نسترنی
که در گلدان قلبم
بیصدا قد کشیده ای
نگاهت مثل نور ماه
بر دیوار احساسم میرقصد
و قلبم پر از محبتی ناب
میشود
باران بودنت
کویر تنهاییام را
سیراب کرده است...
این همه ناز میڪنی ، من به فدای ناز تو
ساز بزن برای من ، جان بدهم به ساز تو
این همه نغمه میزنی، جان به فدای نغمه ات
تار بزن برای دل ، دل بدهم به تار تو
شعرهایم میفروشم، واژه ها را میخری ؟
خسته از رنج و دروغم، شعر همراه میبری ؟
شاعری هستم شکسته، مونسم شعر وغزل
دفترم را میفروشم، ساز و آوا مــــیخری
مرغ عشق 🫶
مرغِ عشقت بر سرم
خانه میخواهم چکار.
از مـیـانِ دستِان غیر
دانه میخواهم چکار
واژه هایم میچکد
شعرِ چشمان تو را .
حصر آغوشت بس است
شانه میخواهم چکار
شب یلدا
شب یلداست و در دل، قصهای پر از شور
هر کسی در انتظارِ لحظهای پر از نور
دور هم جمعیم، شب تا صبح بیداریم
در دلِ سردِ زمستان، اما در کناریم
انار و هندوانه، سفرهامون پر از رنگ
قصهی شب، سرشار از یاد همدیگر
شمعها روشن، دلها گرمِ...
ترانه پاییز
توی جادههای پاییز | که دلم هواتو کرده
چه روزایی که رفتن | و خاطره هاش شده یه عقده
کافههای دنج شهرم | جای میعاد دلا بود
اما حالا دیگه نیستن | جدایی قسمت ما بود
یادته همش میگفتی | عاشقم به بوی گیسوت
هنوزم برات همونم |...