متن ناصح ادیب
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات ناصح ادیب
زنی به زیر پرتوی مهتاب،
گیس شانه میکند ـ
هر سپیدهدم!
ماه من،
از چهرهی تو طلوع میکند ـ
ای آسمان!
هایکوهای ناصح ادیب،
از کلمه به کلمهاش -
شبنم میچکد!
دل میبَرد و پس نمیدهد
میسوزاند و خاموش نمیشود ـ
عشق!
شما هر کجا باشید،
آنجا آباد است ـ
زن، زندگی است!
با سوتین بنفشی،
شنا میکرد در حوضی ـ
پروانهای!
دوخت و دوز چارهاش نیست،
تار و پودش پیدا شده ـ
قدرت!
زنده به گور میشود،
در چشمان تو ـ
امید من!
ساحلهای آرامشم،
التیام زخمهایم ـ
فقط لبخند تو!
سلیمانیه ژنرالی است،
گویژه و ازمر* ـ
ستارههای روی شانهاش هستند!
----------
* سلیمانیه از سوی شمال باختری با کوههای ازمر (۱۷۰۲ متر) و گویژه (۱۵۲۴ متر) محصور میشود.
شهری در احتضار است
نکبت از پیشانیاش میچکد ـ
سلیمانیه!
عزادار وطنیام،
که هر روز ـ
بدبختیی تازهای دارد!
سکوتمان خشکسالی است،
تودهای ابر ـ
نمیبارد باران!
دردهای فراقت،
زندگی را بر من تلخ کردهاند ـ
در تنگناست دل!
جنگلی شعلهور شده،
با اشک چشم که خاموش نمیشود ـ
آتش دل!
زنی به زیر دار اعدام،
سه مرد به او میخندند ـ
پاک شدن شرف!
پایش به جنگل سبز وا شده،
با تبری در دست ـ
کرونا!
چون کوه سخت شده،
دست مهربانی به آن نمیرسد ـ
قلبِ جلاد!
قهوهخانه را به گند کشیدهاند،
استفراغ پشت استفراغ ـ
جمعی نویسنده!
شاعر: ناصح ادیب
مترجم: زانا کوردستانی
آژیر خطر به صدا درآمد،
جنگ گریبانمان را گرفت ـ
گریهی کودکی!