متن ناصح ادیب
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات ناصح ادیب
از گونهاش خون میچکد،
تاریخ را مکتوب میکند ـ
شهیدِ گل سرخ!
لبم ابر میزاید،
ابر بوسهات را ـ
باران میکند!
دستهای پرستو،
سپیدی را آباد کردهاند ـ
سمفونی بهار!
در اجتماع حاضر نمیشود،
تنهایی را دوست دارد ـ
گُل کاسنی!
چهرهاش را غم گرفته،
گویی قطاری بیمقصد است ـ
رودخانه!
در آغوش دریا،
میرقصد ـ
ماه آسمان!
در خلوتگاه کهولت،
مرا خواهی یافت ـ
با قلبی شکسته!
شهرم روز به روز پهناور،
قلبم ـ
لحظه به لحظه تنگتر!
مشغول نگارش،
داستان زن و مردی هستم ـ
به من و تو میمانند!
پایان راه من است،
بیمارستان روانی ـ
لطفا به دیدنم بیا!
چهار فصل سال،
نرگسزار است ـ
پیراهنِ مادرم!
خوردن یک سیب،
راه خوشبختی را تغییر داد ـ
سرنوشت!
نور میپاشد،
به دل شب ـ
مهربانی زن!
فاجعه است، فاجعه!
وقتی که فریاد و نالهی مستمندان
قلب و روح و وجدان
هیچ صاحب منصبی را به لرزه در نمیآورد.
از پشت نردهها،
به رهگذران مینگرند ـ
گلهای باغ!
برکهی راکد،
فرشی بافته شده از خزه ـ
قور قور قورباغه!
نهالی بکار،
تا شاخههای بسیاری بدهد ـ
پس از نبودنم!
سنگسار تاک،
سر و گوشش شکست ـ
بارش تگرگ!