متن ناصح ادیب
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات ناصح ادیب
رازآلود میماند،
در میان بقچهی زندگی ـ
عشق من و تو!
همهی فصلها،
نیازمند مِهر تو هستیم ـ
من و گلهایت!
بزرگترین گناه،
شکستن دل زن است ـ
حماقت مَرد!
بیا بچینیم شاهتوت،
بتکانیم درختهای توت را ـ
به یاد کودکی!
آخ که چه تلخ است،
روایت دراماتیک انفال!
نه با شعر توانش شرح داد
نه با مقاله و سخنرانی...
انفال زخمیست کاری،
بر پیکرهی وطن.
واقواق سگها میآید،
دیروقتِ شبان تابستان ـ
رهگذری سرگردان!
نسیم صبح،
تار به تارش را به رقص در میآورد ـ
موهای ابریشم!
آنکه نچشیده باشد،
نمیداند چقدر تلخ است ـ
درد یتیم بودن!
با عمر کوتاهش،
عطر خوش مستی را منتشر کرد-
گل نرگس!
با قلقلک باران پاییزی،
دانههایش بیرون زد-
انار!
غیر از خانهی خود،
به هیچ خانهای پا نمیگذارند-
پرستوها!
آمدهاند به ییلاق،
با قهقهه و خنده-
پرستوها!
بدون هم بند نمیشوند،
دو مفصل نه!
چشمانت.
شاخه ای گل نرگسم
در دستان کودکی فقیر،
عطر نوروز از من برخواسته!
شعر: ناصح ادیب
ترجمه : زانا کوردستانی
دخترک بهار است،
که پیراهنی از گل نرگس به تن کرده...
نوروز!
شعر: ناصح ادیب
ترجمه : زان کوردستانی
آخ که چه تلخ است،
روایت دراماتیک انفال!
نه با شعر توانش شرح داد
نه با مقاله و سخنرانی...
انفال زخمی ست کاری،
بر پیکره ی وطن.
شعر: ناصح ادیب
ترجمه : زانا کوردستانی
بعد از فاجعه ی انفال
در بیابان عرعر درخت هایی رویید
که نه درخت خرما بودند و
نه درخت بلوط!
درخت های سرخی روییده
از خون و استخوان و اجساد انفال شده ها...
شعر: ناصح ادیب
ترجمه : زانا کوردستانی