نان را از من بگیر اگر...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

نان را از من بگیر اگر می‌خواهی؛
هوا را از من بگیر،
اما خنده‌ات را نه.

آن گلِ سرخ را از من بگیر،
آن سوسنِ آبی را که می‌کاری،
و آن آبِ سرکش را که ناگهان
در شادمانیِ تو می‌جوشد—
آن موجِ ناگهانیِ نقره‌گون که از تو می‌زاید.

نبردم سخت و جانکاه بود؛ گاه بازمی‌گردم
با چشمانی خسته از دیدنِ زمینی که استوار نمی‌ماند؛
اما همین که خنده‌ات به آسمان پر می‌کشد،
تمامِ درهای حیات را به رویم می‌گشاید.

محبوبِ من، در تاریک‌ترین لحظه‌ها،
خنده‌ات را رها کن؛
و اگر ناگهان خونِ مرا بر سنگفرشِ خیابان دیدی،
بخند؛ که خنده‌ات برای دستانِ من
شمشیری‌ست آخته.

در کنارِ دریا، در خزان،
خنده‌ات باید آبشارِ کف‌آلودش را برافرازد؛
و در بهاران، عشقِ من،
من خنده‌ات را می‌خواهم چون گلی که انتظارش را کشیده‌ام—
گلِ آبی، گلِ سرخِ سرزمینِ پرطنینِ من.

بخند بر شب،
بر روز، بر ماه؛
بخند بر پیچ‌وخمِ خیابان‌های این جزیره،
بر این پسرکِ بی‌دست‌وپا که تو را دوست می‌دارد.
اما آن‌گاه که چشمانم را می‌گشایم و می‌بندم،
آن‌گاه که گام‌هایم می‌روند و بازمی‌گردند،
نان را، هوا را، نور را، بهار را
از من دریغ کن—اما خنده‌ات را هرگز؛
که بی‌خنده‌ی تو،
من مرده‌ای بیش نیستم.

پابلو نرودا
ZibaMatn.IR
غزل قدیمی
ارسال شده توسط

تفسیر با هوش مصنوعی

این شعر عشق عمیقی را توصیف می‌کند که در آن، شاعر حاضر است از هر چیز مادی بگذرد، اما نه از خنده‌ی معشوقش. خنده‌ی معشوق، منبع حیات و امید شاعر است و در سخت‌ترین لحظات، او را زنده نگه می‌دارد. حتی در مواجهه با مرگ، خنده‌ی معشوق همچون شمشیری برای شاعر است. در نهایت، شاعر تاکید می‌کند که بدون خنده‌ی معشوق، وجودش بی‌معناست.

ارسال متن