صندلی روبه روی من خالی مثل...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

صندلی روبه‌روی من خالی
مثل آغوشِ بی‌کسی وا بود
هر شب از حجمِ این سکوتِ کبود
خانه در فکرِ خودکشی ها بود

پشتِ شیشه، درختِ پیرِ حیاط
سایه‌اش را به خاک می‌سپرد
باد، با برگ‌های زردِ خودش
نامه‌هایی به هیچ‌کس می‌برد

آینه روبه‌روی دیوار است
چهره‌ام را ولی نمی‌شناسد
هر کسی را که در خودش دیدم
رفته بود و مرا نمی‌شناسد

پنجره رو به کوچه باز است و
کوچه از خاطرات لبریز است
هر چراغی که دور می‌شود از من
آخرین کشتیِ یک پاییز است

من همان صندلیِ فراموشم
که کسی سال‌ها نخواهد خواست
گاه، تنهاترین صدای جهان
خش‌خشِ شاخه‌ای‌ست برمی‌خاست

خانه وقتی که از تو خالی شد
مرگ، آرام در اتاق نشست
و من از پشتِ پنجره دیدم
زندگی... بی‌صدا از اینجا رفت

بعد از آن، هر که در زد این خانه
جز صدایِ سکوت، چیزی نیست
سال‌هاست این اتاق می‌داند
مرگ، پایانِ عاشقی‌ها نیست

سال‌ها پشتِ همین پنجره بودم
چشم در راهِ سایه‌ای بی‌نام
فکر می‌کردم کسی رفته‌ست
غافل از خویش، مانده بودم خام

آینه را دوباره پاک کردم
گردِ یک عمر را ز چهره زدود
دیدم آن مردِ خسته‌ای که نبود
سال‌ها در کنارِ من می‌بود

محمد خوش بین
ZibaMatn.IR
محمد خوش بین
ارسال شده توسط
ارسال متن