شب میان بستری از نور می...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار مهدی غلامعلی شاهی
- شب میان بستری از نور می...
شب میانِ بستری از نور میبافد مرا
ماه با ابریشمِ انگور میبافد مرا
در سکوتی ممتد از تکرارِ آیینه، دمی
سایهای از حسرتِ شبکور میبافد مرا
تار و پودی از غبارِ کهکشان بر تنتنم
با نگاهی تلخ، چون دستور میبافد مرا
عشق، نقشی زد به رویِ لوحِ خامِ سینهام
آنچنان که در دلِ تنور میبافد مرا
گاه در تندیسِ سنگی، گاه در رقصِ نسیم
با طلسمی تازه و مستور میبافد مرا
حرفِ ناگفته به لب دارم میانِ این قفس
با زبانی از طپش، مسحور میبافد مرا
در هجومِ لحظههایِ تند و بیپایانِ دهر
از دلِ این راهِ پر از شور میبافد مرا
خواب میبینم که بر دارِ زمان آویختم
با دمی از شعلههایِ دور میبافد مرا
سهمِ من ویرانیام در پیلهای از بیکسیست
چون غبارِ خسته بر منشور میبافد مرا
عاقبت در بندِ این تقدیرِ پوشالیِ خویش
در پیِ پایانِ خود، منشور میبافد مرا