در هجوم سایه ها خورشید را...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

در هجومِ سایه‌ها خورشید را گم کرده‌ام
مستِ بویِ پیرهن، امید را گم کرده‌ام
در میانِ کوچه‌هایِ بی‌نشانِ خاطره
ردّ پایِ جاریِ ناهید را گم کرده‌ام
خنده‌هایِ تو برایم واژه‌هایِ مبهم است
معنیِ گل، مفهومِ خورشید را گم کرده‌ام
تار و پودِ لحظه‌ها در چنبرِ تردیدهاست
در دلِ این پرده‌ها، توحید را گم کرده‌ام
مرغِ جانم در قفس با یادِ تو پر می‌زند
در حریمِ آینه، تقلید را گم کرده‌ام
نقشِ پایت بر کویرِ خشکِ جانم مانده است
بینِ این آوارها، تسدید را گم کرده‌ام
عقل، راهِ خانه را از یادِ قلبت برده است
در هوایت عاقلِ تایید را گم کرده‌ام
شیشه‌یِ عمرم به سنگِ بی ‌وفایی خورده است
در جهانِ بی ‌بها، تجدید را گم کرده‌ام
عشقِ تو چون سیل می‌تازد به قلبِ خسته‌ام
با خروشِ موج‌ها، تشدید را گم کرده‌ام
بی تو ای یوسف، چه رنگی مانده بر پیراهنم؟
من در این قحطی، تنِ تبعید را گم کرده‌ام

مهدی غلامعلی شاهی
ZibaMatn.IR
مهدی غلامعلیشاهی
ارسال شده توسط
ارسال متن