پرده بردار از رخ ای خورشید...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار مهدی غلامعلی شاهی
- پرده بردار از رخ ای خورشید...
پرده بردار از رخ ای خورشیدِ تابان، پردهبر
در شبِ تاریکِ دل، نوری بتابان، پردهبر
پیش پایم راهِ گمگشته، غباری بیش نیست
ای که هستی رهبرِ این دشتِ حیران، پردهبر
خوابِ غفلت بردهام در ظلمتِ این نه سپهر
تا نگردد جانِ سرگردان، پریشان، پردهبر
غنچهام لببسته در بندِ حجابِ خویشتن
تا گشاید رازِ گل این باغِ خندان، پردهبر
سیمِ سازِ دل شده خاموش در ویرانهام
ای دمِ عیسی بنفسا، بردم ایمان، پردهبر
شمعِ جانم لرزهدار از تندبادِ حادثه
تا نگردد روشنایِ ما هراسان، پردهبر
بس که در ننگِ خودی، آیینه را پوشاندهام
تا ببیند دیده، نقشِ حق عیان، پردهبر
کوهِ سنگینِ منیت، سدِّ راهِ وصلِ توست
از دلِ این قطره، بردار این بیابان، پردهبر
همچو منصورم به سر، سودایِ دیدارت به راه
تا نگردد خونِ من، بر دارِ دوران، پردهبر
وقتِ آن آمد که در این حجرهیِ تنگِ فریب
وا کنی چشمی به روت، ای ماهِ تابان، پردهبر