شعر چهارم زن تنها من همان...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

شعر چهارم :«زنِ تنها»
‌طناز
پاییز ۱۴۰۵

من همان زنم که وقتی همه‌چیز به هم می‌ریزد، اول به فکر جمع‌کردن خانه است؛ که چای می‌ریزد، لبخند می‌زند، جواب سلام می‌دهد و نمی‌گذارد کسی بفهمد درونش چه خبر است.
همان زنی که اگر کسی غصه داشته باشد، برای شنیدن حرف‌هایش وقت دارد؛ اما وقتی خودش از شدت خستگی ساکت می‌شود، همه خیال می‌کنند بالاخره آرام گرفته است.
کسی نمی‌پرسد این همه محکم‌بودن چقدر انرژی می‌خواهد؛ کسی نمی‌بیند گاهی پشت همین لبخند ساده چقدر حرفِ نگفته خوابیده است.
من از تنهایی نمی‌ترسم؛ از این می‌ترسم که آن‌قدر به تنهایی عادت کنم که روزی کسی با تمام مهربانی‌اش به سویم بیاید و من دیگر راهِ تکیه‌کردن را بلد نباشم…

طناز ماجولانی
ZibaMatn.IR
طناز ماجولانی
ارسال شده توسط
ارسال متن