زیبا متن : مرجع متن های زیبا

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

به انتهای حیاط کوچک و سرسبز رسیده ام
بر درخت خانه ی مادر بزرگ اناری خودش را دار زده
واز سر سرخش گریه ی خونینی به تن درخت اویخته
مادربزرگ میگوید انار عاشق پاییز بود و پاییز رفتنی
در آخر هم نماند
انار دانه دانه اشک ریخت و صد تکه شد
و از آن روز صد دانه یاقوت خواندنش
بیخود نیست که می گویند خون انار گردن پاییز است
ZibaMatn.IR

ستوده فلاح ارسال شده توسط
ستوده فلاح


ZibaMatn.IR

ارسال پروفایل در پروفایل گرام