متن اشعار صدیقه جُر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار صدیقه جُر
محبوب من
باران که میبارد
زمین از تو حرف میزند
بوی خاک
بوی دلتنگی من است.
محبوب من
درخت کنار پنجره
هر بهار دست بلند میکند
به سوی آسمان
مثل من
وقتی اسم تو را میبرم.
محبوب من
کوچهی خلوتِ پاییز بود
برگها افتاده بودند
اما من
به شوق آمدنت
قدمی نیفتاده ادامه دادم
محبوب من
سقف اتاق شبها
ستارههایی دارد که
هیچکس جز من نمیبیند
وقتی به فکر تو میافتم.
محبوب من
فنجان های خالی
روی میز مانده بود
انگار نفسم بیتو
نیمهتمام. بود
محبوب من
وقتی بادی
پردهها را میرقصاند
میدانم کارِ توست
تو همیشه
هوایم را داری
محبوب من
کلید را که میچرخانم
در خانه باز میشود
اما.قفل دلم شاه کلیدش
فقط تو هستی
محبوب من
حتی ظرفهای شسته
زیباتر میشوند
وقتی تو از کنارشان میگذری
وسایل خانه هم
عاشق تو هستند انگار.
محبوب من
چای را دم کردم
بخارِ فنجان نقشِ
چهرهات را کشید
انگار دل من
باز دوباره لرزید
✍🏽پنجره را باز کردم
باد نامِ تو را آورد
خانهام ناگهان
بهار شد.
"غمی عمیق چنبره زده
بر کلبه ی دلتنگی ام"
لگد مال میکند
باغچه احساسم را
" غمی عمیق چنبره زده
بر کلبهی دلتنگیام"
برندهتر از تبر و
سرکش تر از هو هوی باد
نشانه گرفتهاست
ساقههای شکننده مرا
"غمی عمیق چنبره زده
بر کلبهی دلتنگیام"
خیره شدهست
به پروانههایی که...
میخانهٔ عشق تو سرای دل ماست
آن دُردی درد دل دوای دل ماست
عالم به تمام و جمله اسمای خدای
پیدا شده عشق و از برای دل ماست
امشب از حادثه ای چشم دلم می لرزد
غم را گر به تماشا بنشینی عشق است.
در ازدحام روح های سرگردان بعضی عشق را هدف
و بعضی عشق را هوس پنداشتند،،
شاعری مغرورم ،سرسخت اهل گریه هیچوقت
بغض دارم در گلو لیکن چو سایه نیستم
رخ نمایان کن خدایا یار میخواهم چکار
تا تو هستی دلبر غدار میخواهم
چکار
دست من را گیر اینک،بی پناهم،بی پناه،،
تا تو هستی دوست بی عار میخواهم چکار
وطنم خاکِ تو شد سرمه ی چشمان ترم
تا بمانَد به عیان نام تو، در نقش جهان
گرچه دور از تو نشستم به غمِ غربتِ خویش
به هوایِ تو نفس میکشم با شوق نهان
هر کجا یادِ تو آید به دلِ خستهٔ من
بویِ یاس از نفسِ باد صبا مُشک...
دلم دشتیست که
شادی سالهاست، از
آن کوچ کرده، است
کویر حتی
خاطرهی باران را هم
از یاد برده است
«آمدی جانم…»
نمیگویم اما
فال میگیرم
حافظ را شاید
یکی از این شعرها
تو را برگرداند
در جمع نمیخندم
خنده برای کسیست
که جگرش اینهمه
خونآلود نیست
باز هم امشب سرم
در گریبان خیال و
چشمهایم پر از
راههای نرفته،است
شبها سرم را روی
شانهی شعر میگذارم
و با صدای گیتار در خیال
غمهایم را یکی یکی
میشمارم