متن اشعار صدیقه جُر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار صدیقه جُر
گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این است
گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین است
سوختی بال و پرم پروانه میخواهی چکار
شمع گشتم در فراقت لاله میخواهی چکار
لعنتی تو از کجای
خیالم خبر داری
مانند پیچکی
در پنهان ترین
گوشه ی قلبم
خزیده و خیال
بیرون آمدن هم نداری
سال هاست مستاجر
بدون اجازه، دربست
گرفته ای همه
روح و روانم را
بیتو، قلمم در دلم مومیایی شد،
دفترم تنها تالارِ سوگواریست
هر سطر، تابوتیست برایِ واژههایی که مردهاند.
#چامک_شعر_کوتاه
(شب)
شب را در گلو بریدم؛
رویا، جوانه زد بر لبِ زخم،
صبح، بیدارِ بیآرزو.
نسیم خنکی که
موهایت را تکان میدهد
صدای من است،
بارها از تو میگذرد
ولی تو اورا نخواهی
شناخت.
✍🏼تو که رفتی، به آسمان
یک ستاره اضافه شد
همون که شبها روشنتر از همه میدرخشه
همون که نگاهش میکنم و میگم:
بابا جونم،کجایی 😔💔
بابا تو در رگهای ساعتِ
شکسته جریان داری
هر تیکتاک،ش جریان خونِ
من است که از نامت میچکد
هر شب روی دیوارهای اتاق،
سایهات را...
درجستجویت هستم و فصلِ خزان هم روبرو
پاهای لرزان دارم،با عزمی مصمم میروم
روی شانههای شب،
قلبی شکسته مثل ماه بیخانه
در جادهای از سراب گریه میکرد
تـو که نباشی ای عشق ✍????
رفتی و بعد تو جهانم ریخت
از چشم های مست و مدهوشم
انگار با خود برده بودی تو
آن خاطرات سبز دیروزم
برگرد بیا تا دل جوان گردد
با خنده ی زیبای شیرینم
من عاشقت گشتم تو باور کن
با چشم نه با قلب...
چشمِ تو ابرِ بسته بود،
من به باد آموختم دعا
باران از دلِ من آغاز شد
چراغِ دور افتاده،
در شبِ من دانه پاشید
رویا سبز شد.
دلبر ما دایما دارد تبانی میکند،
نقشه ی جنگی کشیده کشور گشایی میکند،
او به ما هی وعده ی امروز وفردامیدهد،
ناز شصتش جمله عمر ما به یغما میبرد
غزل غزل ترانه شد ،سلام ناگهانیت
برای من که رفته بود ز خاطرم نشانیت
منی که چشم باورم تمام سالیان سال
نشسته بر امید تو و این غم نهانیت
چ ناز و دلربا شدی دوباره ای که آمدی
نبرده باد روزگار ز چهره ات جوانیت
کویر خشک این دلم گرفت...
تصور خیالت ✍🏼
محبوب من
امشب خیالم از دنده ی چپ بلندشده
و آینه تصویرم را مات نشان میدهد،
سنگ بزرگی به پیشانی ام می خورد
و رویاهایم فرار میکنند
امشب آسمان آلزایمر گرفته
ماه و ستارگان را به یا د نمی آورد
پرنده ای سال ها کنج قفس
آسمان...
دلتنگی
اتفاق غریبی ست
که به چشم های تو
و قلب من منجر می شود
من و تو
سال هاست کنار هم
راه می رویم
تا دیگران از روی شانه های
ما به ایستگاه برسند
ما شبیه دو ستاره ی دنباله دار
که شروع نشده
به انتهای خط فکر می...
آنکه از درد فراقش گونه ام تر می شود
بی خیال گوید مرنج این روز ها سر می شود
گر چه میداند با خیالش روز ها سر می شود
با دلی آکنده از غم دیده ام تـر می شود
میدانی رفیق
تو مرا فراموش کردی،
مثل نام خیابانی
که دیگر از آن عبور نمیکنی
ولی من هنوز
در پیادهرویِ خاطرهها
آهسته قدم میزنم
با سلامی که هیچوقت
به تو نرسید
زرتشت،
از میانِ دودِ پالایشگاهها گذشت،
و آتشِ مقدس به سرفه افتاد
جام شراب
برای چشم خسته ی من همچو خواب هستی
میان برکه ی قلبم نیلوفر مرداب هستی
تو همان طعمِ مست جامِ شراب هستی.
گناه و جُرم مرا نه، فقط ثوابِ هستی
شمیمِ باغِ بهاری، بغل بغل گلِ یاس..
تو عطرِ گلی مانده در گلابِ هستی.
هزار واژه برای سرودن...
از عشق مان جز خاطری دیگر نمانده
پنهان شوم در خاطرت این نیز زیباست
شانه ی دیوار
رفتی و شب به شانهی دیوار تکیه داد
دل ماند و دردِ خاطرههای چو باد
بعد از تو شهر سردتر از فصلِ برگهاست
خورشید هم ز غربتِ این کوچهها فتاد
چشمان من هنوز به راه تو مانده است
ای رفته، با که گفتهای این عهدِ بینهاد
هر...
رسم رفاقت، ✍🏼
گفتی به رسم عاشقی امشب بیا مهمان من
گفتم نمیدانی مگر تو ماه کنعان منی
گفتی که دلتنگم بیـا ای منتهی عاشقی
گفتم کنارت هستم و هموارہ در جان منی
گفتی نمانـدہ در دلم شور دگر از عاشقی
گفتم اگر لیلی شوم،مجنون دوران منی
گفتی نمانده خاطری...