متن اشعار عاشقانه چکامه ساحل
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار عاشقانه چکامه ساحل
بغض دارم گریه دارم بی قرارم بعد از این
برگ ریزانِ خزانم بی بهارم بعد از این
بعدِ تو ابری ست اینجا آسمان هم تیره است
نا امیدم شوق فردایی ندارم بعدِ از این
از خودم از سرنوشتم در فرارم بعدِ از این
من تحمل می کنم من بیقرام بعد...
دیوان خیال
کافهای بود و شرابی بود و یاری بود و دل
دفتری بود و قلم بود و قراری بود و دل
مثنوی بود و غزل بود و رباعی بود و نثر
گوشهی چشمی، سلامی، انتظارى بود و دل
فخر بود و ناز بود و عشق بود و عشوه ها...
✍🏽 تو را
نه مثل یک رفیق معمولی
که مثل روشناییِ آرامِ چراغی
در شبهای بلند دوست دارم.
دوستت دارم،
چنان که باران،بیهیاهو به
پا بوسی خاک میآید؛
چنان که پروانه، راه گل را از
میان هزار رنگ پیدا میکند.
اگر دنیا تمام پنجرههایش
را ببندد،
من هنوز در چشمهای...
گاهی یک قلبِ مهربان
، از هزار دیوان شعر،
شاعرانهتر است.
تا دلِ شاعر افسرده و لبریزِ غم است
واژهها در پیِ یک بغضِ شکوفا باشند
گر زلف پریشانت در دست صبا افتد
هر جا که دلی باشد در دام بلا افتد
شفق نام دختری بود
که افق بعد از اعدام
خورشید به دنیا آورده بود
شب آنقدر تاریک بود
که سایهها، به نور
پناه آورده بودند.
شفق، زخمِ چرکینی بود
که آسمان هر غروب
دوباره بازش میکند.
درخت از آتش نسوخت؛
از خاطرهی جنگلی که دیگر
وجود نداشت می سوخت.
امید، آخرین زندانیِ شهری بود
که سالها پیش سقوط کرده بود.
سپیده پشت در ایستاده...
✍🏼غم نهان
باز دفتر غزلم، غم خود را نهان نکرد
با اشک دیده بر ورق عشق رقم زدم
تا صبح به یادِ تو شب را قدم زدم
آتش گرفتم و تا صبح از دود خَم زدم
با آسمان مناظره کردم تا خود سحر
او از ستاره دم زد و من...
با حسرت نا دیدنت ای گل زیبا چه کنم
مانده ام با شب چشمان تو حالا چه کنم
گر چه تردید ندارم بودنت دنیای من است
رفتی،و بی توباغریت دنیا چه کنم
امشب از حادثه عشق جهان لبریز است
عشق را گر کتمان کنی جز تماشا چه کنم.
حافظ و...
سیگارِ نیمهتمامم را
روی لبهی پنجره گذاشتم.
صبح که برگشتم،
نیمی از شهر سوخته بود.
هر بامداد، سرشار حس بودن است
جادههای عشق را پیمودن است
روز میآید، باز کن پنجره را
عاشقی کن این حضور تازه را...
سحر خیزتر از من ،
عشقِ تو است که هر صبح
زودتر از من بیدار می شود
و تا آخرِ شب چشم روی هم
نمی گذارد
مالک جانم شدی با اینکه یارم نیستی
در دلم همواره هستی در کنارم نیستی
هر طرف را بنگرم تصویر زیبای تو بود
انتخابم هستی و در اختیارم نیستی...!
تو چون آیی، دلِ غمدیدهام جانی دگر گیرد
شبِ سردِ جدایی رنگِ صبحی پرثمر گیرد
بیا نزدیکتر، ای عشق، ای آرامشِ باران
که قلبِ خستهام از عطرِ تو شورِ سفر گیرد
مرا با یک نگاهت از غمِ این شهر رد کن باز
دلم میخواهد از چشمت نشانیِ سحر گیرد
من...
نمک خوردند نمک دان را ربودند
چه حرفایی ڪه پشت ما سرودند
ببین مارا که آسوده نشستیم .
و آنها بی قرارند ، چون حسودند
تو بیاندازه زیبا و غمگینی
آدم را دو چیز میتواند
تا این حد غمگین و دلشکسته کند:
اول، وطنی که خانهی اوست؛
دوم، کسی که عمیقاً دوستش دارد.»
شیخ گر فتوا علیه ات میدهد حق دارد او
با دو چشمت عالمی را نامسلمان کرده ای .
برای با تو بودن من به هر در میزنم؛ حتی
فلسطین میشوم اما؛ به اِشغالم نمیآیی .
کنارت عالمی دارد غزل در باغ چشمانت
نمی دانی چه زیبایی شدم معشوق پنهانت
بیا امشب به بالینم مرا با شعر مستم کن
بخوان با صوت آوازت ببر تا شهر ایمانت
میگم تموم شاعرا برای تو غزل بگن
میگم تموم عاشقا برات آواز بخونن
میگم که خورشید واسه تو، از پشت کوه سر بزنه
مرغِ امینِ قصهها، به پشت شیشهت پر بزنه
میگم تمومِ غصهها، بشن یه لبخندِ بلند
تا که دوباره وا بشه، رو لبِ مردمت لبخند
میگم که دستای...
کارِ سن نیستی که اینگونه زمین گیر شدم
من به اندازه ی غم های جهان پیر شدم
مرد نمیرد به مرگ
مرگ از آن نام جست
نام چو جاوید گشت
مردنش آسان کجاست