متن برگردان: زانا کوردستانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات برگردان: زانا کوردستانی
از مرگ نترس!
از آن بترس زمانی که زنده ای،
چیزی در وجودت بمیرد به اسم:
-- [انسانیت]
شعر: تافگه صابر
ترجمه : زانا کوردستانی
در کتابخانەی زندگی
دنبال دو کتاب گشتم
اول: کتاب دوستی بی منت.
دوم: عشق بدون خیانت.
به من گفتند:
در قسمت کتاب های تخیلی دنبالشان بگرد!.
شعر: تافگه صابر
ترجمه : زانا کوردستانی
شب های کوتاه،
به یادم می آورند راهی تاریک را،
کرم های شبتاب کجایند؟
شعر: رزگار جباری
برگردان: زانا کوردستانی
آگاه باش،
هر چه در طول زمان
بالا و بالاتر می روی،
در دیده ی مردمان کوچک تر جلوه می کنی!
شعر: رزگار جباری
گردآودی، نگارش و برگردان اشعار:
زانا کوردستانی
[جنگ]
هرگاه که جنگ به سرزمینی پای بگذارد،
سربازها، ماهی می شوند!
گرفتار بر سر قلاب ها!
خانه ها، موزه می شوند
پر از تندیس
باغچه ها، گورهای جمعی و
پرندگان عاشق!
و رنگ چشم های جویبار
از آبی به شرابی مبدل می شود،
شراب ریخته بر خاک!
سرنوشت آدمی...
از پروانه عشق می آموزیم،
از مورچه، تلاش و کاوش و
از طاووس، زیبایی و شکوه را...
از لاک پشت، طول عمر و
از سگ، وفا،
تیزبینی و بلندپروازی را هم از عقاب!
...
انسان!
آی آدمی!
ای اشرف مخلوقات خدا!
پس چه چیزی از تو بیاموزیم؟!
شعر: بندی علی...
در جایی آزادی نیست و
در جایی دیگر، نان!
اما در سرزمین شارلاتان ها
نه نان هست و نه آزادی!
...
آزادی بی نان، توهم است،
و نان بی آزادی، هم اگر که باشد،
خشک است و تلخ!
چون چوب حراج بر شرافت است!
...
سرزمین های بسیاری را سفر...
زمستان عجوزه ای ست
پر چین و چروک و
با لبخندی در دهانی دندان ریخته!
شاعر: توروالد برتلسن
ترجمه:زانا کوردستانی
تابستان دلبری ست
با گیسوان بلند خرمایی
و چشمانی آتشین.
شاعر: توروالد برتلسن
ترجمه:زانا کوردستانی
بهار دخترکی ست،
با چشمانی آبی و
گونه هایی سرخ.
شاعر: توروالد برتلسن
ترجمه: زانا کوردستانی
روزگاری دور که پنهان نبودند،
با کهولت سن به دنیا آمدند،
قله های آلپ!
شاعر: دارین زکریا
ترجمه: زانا کوردستانی
امروز صبح
آسمان و زمین با هم قهر نبودند.
باران نبارید!
شاعر: دارین زکریا
ترجمه: زانا کوردستانی
بجز شب،
هیچکس گره از زبان بسته ی گل باز نمی کند،
گل عاشق!
شاعر: دارین زکریا
ترجمه: زانا کوردستانی
کی هشت مارس فرا برسد که یار
یواشکی جلویم را بگیرد و
با لبخندی امیدبخش بر لب هایش
به من مژده بدهد،
من بعد ای بانوان نگران پایمال شدن حقوقتان نباشید
دیگر خشونت بر علیه شما منع شده است
از این به بعد در هر خانه ای، در گوشه گوشه...
زیباتر از هر زیبایی،
تصورت، خارج از درک و خیال است!
آرام تر از موج دریایی،
اندیشیدن به تو هر غمی را می کاهد!
مهربان تر از مهر مادرانه ای،
صفایت، جلوه ای از خداوند است!
سازی، ناکوک،
اما صدایت، آرام تر از جوشش چشمه ساران!
شیرین تر از هر...
تنهایی، پا ندارد!
وگرنه
او هم مرا تنها می گذاشت.
شعر: جمال غمبار
برگردان: زانا کوردستانی
کلارا!
موسوم باران،
آغوشت را بگشای و
به آرامی، نام باران را زمزمه کن!
شاید دلت نرم شد و
باورت شد که کسی هست
که به امید تو، زنده است.
شعر: جمال غمبار
برگردان: زانا کوردستانی
وقت وصال،
مگر خدا و
ماه شب چهارده بدانند
که به چه مشقتی به هم رسیده ایم.
شعر: جمال غمبار
برگردان: زانا کوردستانی
تو قدیمی ترین حکایت عاشقانه ی من بودی!
تویی که قبل از آنکه با باران همراه شوی
جسورانه در میان شعرهایم خزیدی و
برای همیشه در آن میانه، جا خوش کردی.
شعر: جمال غمبار
برگردان: زانا کوردستانی
من این بار، بخاطر قد و بالای لیلایم، رانده نمی شوم!
از آن رو تبعید می شوم،
که فهمیده اند،
با وجود تو
از همان کودکی ام
دلیلی برای به پا خواستنم، داشته ام!.
شعر: جمال غمبار
برگردان: زانا کوردستانی
قبلن
آبشاری ساکت و بی خروش بودم!
اما کلارا همیشه، طغیان مرا انتظار می کشید.
ولی اکنون چنان خروشانم
که کلارا که هیچ،
حتا جهنم هم مرا قبول نمی کند.
شعر: جمال غمبار
برگردان: زانا کوردستانی