رقابت، گناه است.
ای خیالت خاطرِ من را نوازشبار ...
می دهی سر به بیابان جنونم،آخر..
گیرِ تو بود دلم ، نَخ کِشش کردی فقط
سفر تو کردی و من در جهان غریب شدم
خنُک کسی که به شَبْ در کنار گیرد دوست ...
برکه ی بختِ من از ماهی دل مُرده پر است ...
خُرَّم کسی که با تو ، روزی به شب رسانَد
یادت جهان را پر غم می کند...
ز خود چگونه گریزم ؟ که بار خویشتنم ...
جز سرِ زانو نمی باشد مرا سرمنزلی!
به من از تو فقط هجران رسید ،آن هم چه هجرانی...
در دام غمت تازه فتادم نگهم دار
تویی که در سفر عشق خط پایانی...
جوانی، سن و سال ندارد.
روزی که عاشقت نشوم بی شروع باد...
پیش رحمت چه بود گرد گناهی که مراست ؟
بى تو مرغ درمانده،به شب گمراهم....
با همه پوچی ، از تو لبریزم...
هزار قیصر و قاسم فدای قاف تو، عشق!
لبخند بزن جانا لبخند تو یعنی عشق
هم آغوشی پرستم !_قدرِ_هم_دوشی_نمی_دانم..!
زمانه ای ست که سرگرمِ بی کلاهیِ خویشم...
ناله میخیزد بسان نی ز سر تا پای من...