گیرتو بود که نخ کش شد، دلم...!
خلقی اندر طلبت، غرقه ی دریای غم اند..
ای دل! به سردمهریِ دوران صبور باش..
قدردان خود نی ام ازبس که با خود بوده ام
جدا از آستانت مردنم این بس که جان دارم
ز خود هر کس که پا بیرون گذارد رهنما گردد...
منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد
در گل بمانده پای دل ...
هرکه در آتش نرفت، بیخبر از سوز ماست...
دادیم به یک جلوه ی رویت دل و دین را
حتّی جهنّم با تو جای محشری باشد
صد سبزه گره زدم که یارم باشی...
یادِ چشمش همه ى عمر سیه پوشم کرد..
در درون جان تست ، از خویشتن جو یار خویش ...
صبر را عاجز کند دردی که بیش از طاقت است...
او فقط آمده بود از دلِ ما رد بشود
نگاه کردم و در خود ، همه تو را دیدم...
بهار، بی تو در این خانه گل نخواهد داد...
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
سخت نازک گشت جانم از لطافت های عشق...
گاهی مگر از خویش روم، خلوتم این است...
از چپی هایِ دل است ار راست ناید کارِ ما...
به پای هم پیر شدیم من و خیال تو...!
ماییم و دست و دامن معصوم ِ مرتضی ... مبارک️