تندیس مهربانی من حضرت غزل لیلای انتخابی من در شب ازل امشب شب مشاعره ی ماست عشق من تو لب به لب سپیدی و من لب به لب غزل دورت طواف می کنم و حلقه می زنم چون حاجیان به دامنه ی کعبه ی زحل یک مشت لکه دور و...
میخواستم ببوسمت ، ایمان نمی گذاشت ترس از فرشته های نگهبان نمی گذاشت می خواستم بغل کنمت تنگ و تنگ تر اما لهیب شعله ی سوزان نمی گذاشت باید خدا که عاقل و خوبست اینقَدَر اعجاز توی طرز نگاهت نمی گذاشت یا سیب گونه های تورا کال میکشید یا در...
گویا خدا برای دلم آفرید دام آن لحظه که برای تو می آفرید چشم
نگارا بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینی ز من دلخسته یاد آور شبت خوش باد من رفتم
میوهٔ من جز گزیدنهای پشت دست نیست منفعل از التفات نوبهارم همچو سرو
أعود الیک، فلا تفتح الباب ، إفتح یدیکْ . به تو برمی گردم در نگشا ،آغوش باز کن..
الماس های دیده ی من مشتری نداشت گوهرشناس بود، فقط آستینِ من
غمت مباد که یاد تو با من است هنوز...
تازمانی که رسیدن به تو امڪان دارد زندگی درد قشنگیست که جریان دارد زندگی درد قشنگیست،بجز شب هایش که بدون تو فقط خواب پریشان دارد یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند؟ کار خیر است گر این شهر مسلمان دارد خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند...
نَفَس بی تو کجا نایِ دمیدن دارد؟!
هرکسی یک دلبر جانانه دارد من تو را
ره ندیدم، چو برفت از نظرم صورت دوست همچو چشمی که چراغش، ز مقابل برود
پای صندوق دلت باز که دستت لرزید شهره ی شهر تو من بودم و او شورا شد.
هم شکارش کرده بودم هم شکارم کرده بود فرض کن صیاد بر صیاد دام آورده بود
چندان بنشینم که برآید نفس صبح کان وقت به دل می رسد از دوست پیامی
دلم گرفته و کاری نمی کند باران چقدر حال و هوایم شبیه اهواز است!
عاقبت قلب تو را با شعر راضی می کنم با ردیف و قافیه دیوانه بازی می کنم می روم در مجلس مشروطه ساکن می شوم یک سخنرانی علیه حزب نازی می کنم انقلابی می کنم سبز و سپید و سرخ و زرد قلب خود را با تو تقسیم اراضی می...
همچون درخت های سراپا گرسنه ام وا کرده ام دهان و تبر می خورم هنوز
یک غزل واژه میان همه ابیاتم هست تا تو هستی و تو هستی و تو هستی و تو...
هر کجا تدبیر می چیند بساطِ مصلحت از کمین، بازیچۀ تقدیر می آید برون
پروانه هم شبیه من از ساده لوحیش دلبسته گلی ست که درکش نمی کند
خودکشی مرگ قشنگیست در اندیشه ی شمع سوختن از من و آموختن از بعضیها
فارغان را چه خبر از دل بی حوصله ام..
شعر اگر درمان نباشد درد، جولان می دهد.