آنگونه که آدم هوسش را ز زن آموخت چشم تو به من شیوه شیطان شدن آموخت !
تنم فرسود ... و عقلم رفت ... و عشقم همچنان باقی ...!
تا نگاهت میکنم صد جنگ بر پا میشود جنگ چشمان من و زلف پریشان شده ات
چه آتشی تو؟ ندانیم و این چه تأثیر است
با آسمان مُفاخره کردیم تا سحر او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم!
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
بعد از تو دست از خواب دیدن بر نخواهد داشت مردی که پرواز تو را باور نخواهد داشت مردی که قبل از رفتنت در جنگ ها دیدند هرکس تو را آزرد قطعا سر نخواهد داشت قبل از تو دنیا چون یتیمی بی پدر بود و بعد از تو دیگر تا...
طبیب من به سوگندت وفاداری بکن آخر چگونه پیش تو باشم ولی بیمار برگردم؟
توکلی حیف_از_این_عشق_... حیف_از_این_عشق_که_نباشد ببرد_صبر_و_قرار_دل_ما_را
از تماشا کردن باران که لذت می بری؟ روبرویم مدتی بنشین تماشا کن مرا
دل را قرار نیست، مگر در کنار تو کاین سان کشد به سوی تو، منزل به منزلم
هریک از دایره جمع به راهی رفتند ما بماندیم و خیال تو به یک جای مقیم
عطسه هایم عرصه ی پاییز را پر کرده است حرف رفتن می زنی هی صبر می آید فقط
روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت ...
بر شانه بیفشان و مزن شانه به مویت بگذار حسادت بکند شانه به شانه...!
تو که خویشتن ببینی نظرت به ما نباشد...
حرف هایش از نوازش های او شیرین تر است از هر انگشتش هنر میریزد از لب، بیشتر
ای دریغا که پس از آن همه جان بازی ها، بر سر کوی تو بی نام و نشانیم هنوز...
چِل سال رنج و غُصه کشیدیم و عاقبت تَدبیر ما به دست شَراب دو ساله بود ...
به مهر روی تو هردم منور است ضمیرم..️
گفتم که به قاضی برمت تا دل خویش بستانم و ترسم دل قاضی ببری ..
دوست دارم نزنی شانه و هی گیر کند لای موهای پریشان تو انگشتانم ...
منِ بعدِ تو یعنی ان الانسان لفی خسران اکبر_یاغی _تبار
به هوای سر کوی تو غزل باید گفت اثر جام نگاهت ز ازل باید گفت روز و شب دور لبت مست طوافم جانا وسط میکده از شهد عسل باید گفت